{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت هیفدهم🧡💚

پارت هیفدهم🧡💚
قلبی که به تو تعلق داره باکودکو
<فردا صبح>
(ایزوکو کم کم چشم هاشو باز کرد و دید که رو به روش یچیزیه رفت عقب و فهمید تو بغل باکوگوعه)
دکو:{عاااااا چرا کاچان منو بغل کرده؟! چرا رو تختش نیست!؟؟!}
(در باز میشود و خانم میتسوکی می اید)
میتسوکی: وایی~~اینوکو اینوکو بیاا~
اینوکو: چی شده؟ وای درست مثل بچگیاشون خوابیدن~~ میتسوکی: صبر کن صبر کن عکس بگیرم
اینوکو: ارههه~~.... بریم تا بیدار نشدن
میتسوکی: باشه~(بسته شدن در)
دکو: اخیششش~~ باکوگو: بالاخره رفتن
دکو: عااااااااااااااااااااااااااااا(جیغ زدن)
باکوگو: کرم کردی نفله احمق
دکو: تو تو تو بیدار بودی کاچان کی بیدار شدی
باکوگو: ارومتر.. همون موقع که بیدار شدی
(دکویی که شبیه توت فرنگی شده🍓)
باکوگو: چته تو تب داری؟
دکو: نه بریم پایین
باکوگو: باش
اینوکو: پسرا خوبین صدای جیع اومد
باکوگو: نه خاله اتفاقی نیوفتاد
دکو: اره😅
دیدگاه ها (۲)

پارت شونزدهم🧡💚 قلبی که به تو تعلق داره باکودکو (ایزوکو میره...

اقایی حسودی کرد😏

پارت پنجم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو(مکان.بالا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط