{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از حمام بیرون اومدم و موهام رو خشک کردم داشتم لباس می‌پوش

از حمام بیرون اومدم و موهام رو خشک کردم داشتم لباس می‌پوشید که ییعیت زنگ زد
ییعیت : سلام عشقم خوبی
لیزگه : مرسی عشقم خوبم
ییعیت : من تا یک ساعت دیگه اونجام زود تر حاضر شو راستی لوکیشن تغیر کرد
لیزگه : اوکی قراره کجا بریم
ییعیت : بعدا میفهمی
لیزگه : وا
ییعیت : والا میبینمت عشقم
لیزگه : میبینمت
نمیدونم قراره کجاببرتم ولی میدونم جهنم هم با اون بهم خوش میگذره😊
ترجیح دادم یه استایل مجلسی و گرم بزنم چون الان هوا خیلی سرده دامنم رو بایه بافت سفید پوشیدم و یکم هم آرایش کردم کفش هام رو پوشید و منتظر ییعیت موندم چند دقیقه بعد بهم زنگ زد و گفت رسیدم رفتم پایین از ماشین پیاده شد
ییعیت : سلام عشقم چقدر خوشگل شدی با وجود تو نمیدونم چجوری ماه روش میشه بیاد بیرون
لیزگه : بسه ییعیت انقدر بامزه بازی در نیار توهم خیلی خوشتیپ شدی😂❤️
ییعیت : واقعا به جز مامانم تا حالا کسی این حرف رو بهم نزده بود بعدم دلم میخواد بامزه بازی در بیارم واسه تو بامزه نباشم واسه کی باشم
لیزگه : خیلی دوست دارم ❤️
ییعیت : دوسم داری بجاش من عاشقتم 😅
لیزگه
برگشت و از توی ماشین یه دسته گل بزرگ رو جلوم گرفت
ییعیت : با عشق تقدیم به عشق زندگیم 🌸
لیزگه : مرسیی عشقم تو خودت برای من یه گل از طرف خدایی
پریدم بقلش سفت تنم رو به تنش فشار داد
ییعیت : این چه حرفیه بشین تو ماشین بریم تازه سوپرایز بعدی مونده
لیزگه : بریم
خیلی خوشحال بودم این اولین دسته گلی بود که تو زندگیم گرفته بودم اونم از کسی که عاشقشم😊


امیدوارم دوست داشته باشید اسلاید بعد استایل لیزگه هستش
پارت بعد = لایک ۲۰ تا
دیدگاه ها (۸)

بریم برای پارت گذاری بیب ها؟🧸بزن بریم هوراااااویو«ا/ت»با صدا...

ثبت‌ شده با دوربین خودم 🎥✨🤍اجازه نمی دادن که گل بیاریم یه نف...

سرنوشت پارت (۱۲)

من بچه بودم حدود چهار پنج سالم بود اون موقع خواهرم داشت به د...

سناریو بونتن پارت ۷

#مافیای_من پارت دوازدهم ویو ا/ت: حالا باید چیکار کنم بزارم ب...

#عشق در نگاه او part 3 من خمار وایساده بودم و داشتم به بوسه ...

رمان تو خود منی

Part40ویو نیلا صبح با دل درد خیلی بدی بیدار شدم زیر شکمم تیر...

عمارت بلک وود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط