{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 4

پارت 4
آروم حرف میزدم که به زور حرف هاشون رو شنیدم
بعد که بی تی اس رفتن
من هم با دخترا وارد اتاق انتظار شدیم
ویو نارا
وقتی وارد سالن شدیم، صدای تشویق همه جا رو پر کرده بود.
هر گروه جایگاه مخصوص خودش رو داشت.
ما هم روی صندلی‌هامون نشستیم.
نفس راحتی کشیدم و شروع کردم به تماشای اجراهای بقیه.
چند دقیقه بعد مجری روی صحنه اومد.
مجری: حالا از گروه بعدی دعوت می‌کنیم...
همین که اسم BTS رو گفت
کل سالن منفجر شد.
صدای جیغ آرمی‌ها از هر طرف می‌اومد.
نور سالن کم شد و شروع کردن به اجرا
اجرای اونا که تموم شد
همه سالن ایستاده تشویقشون کردن.
اعضای بی تی اس هم تعظیم کردن و از روی صحنه پایین اومدن.
چند دقیقه بعد، اونا هم به جایگاه خودشون برگشتن.
که نگاه های سنگینی روی خودم حس کردم
یونگی بود.
همین که چشممون به هم افتاد، اون نگاهشو برگردوند.
منم سریع نگاهمو ازش گرفتم.
لیسا که کنارم نشسته بود و گفت
لیسا: حواست کجاست
لبخند زدم و گفتم
نارا: هیچی... داشتم اجرا رو نگاه می‌کردم.
بعد دوباره به صحنه خیره شدیم
مراسم کم‌کم به آخرش نزدیک می‌شد.
بعد از اینکه
چند تا جایزه اعلام شد، مجری گفت یه استراحت کوتاه دارن
من از جام بلند شدم.
جنی: کجا میری
نارا: میرم یه بطری آب بگیرم، الان برمی‌گردم.
جیسو: باشه زیاد دور نشو.
از سالن بیرون اومدم و رفتم سمت راهروی پشت صحنه.
یه بطری آب برداشتم
همین که برگشتم
تقریباً با یکی برخورد کردم
نارا: اوه. ببخشید
سرمو بالا آوردم.
یونگی بود.
برای چند لحظه فقط به هم نگاه کردیم.
قلبم انقدر تند می‌زد که حس می‌کردم صداش شنیده می‌شه.
یونگی: اشکالی نداره.
یه لبخند خیلی کوچیک زد
منم با خجالت گفتم
نارا: اجرای امروزتون... خیلی عالی بود.
یونگی: ممنون... اجرای شما هم خوب بود. برای اولین اجرا عالی بودی.
با خجالت گفتم
نارا: ممنون
چند ثانیه سکوت کردیم که گفت
یونگی: راستی
سرمو بلند کردم
نارا: بله
یونگی: صداتو دوست داشتم.
قلبم دوباره تندتر زد
یونگی: اگه موافق باشی... یه روز یه آهنگ مشترک با هم بسازیم.
تعجب کردم و گفتم
نارا: م... من
یونگی: آره تو
لبخند آرومی زد و گفت
یونگی: فکر می‌کنم ترکیب صدامون جالب بشه
از شدت خوشحالی نمی‌دونستم چی بگم
نارا: باعث افتخاره... حتماً
یونگی سرش رو تکون داد.
یونگی: پس بعد از مراسم، درباره‌ش با مدیرامون صحبت می‌کنیم.
یونگی : من دیگه میرم
قبل از اینکه بره، یه بار دیگه نگام کرد.
یونگی: بعداً می‌بینمت نارا
بعد آروم از کنارم رد شد.
من همون‌جا خشکم زده بود.


بچه ها لطفاً حمایت کنید اگه حمایت نکنید مجبور میشم شرط بزارم
دیدگاه ها (۸)

پشت لبخند جیمین پارت هفتمچند روز از اون شب گذشته بود.من و جی...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟖 🎤🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «امشب دیگه نمی‌خوام ...

#دختر_ردیف_اخرژانر: مدرسه‌ای | گنگ | رفاقتی | کمدیپارت دوم: ...

پارت 7خندیدم و گفتم نارا: ممنونقلبم شروع کرده بود به تند تند...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_5ویو تهیونگجلسه تازه تموم...

لبخند قاتلپارت⁴⁵ویو جونگ‌کوکچند ثانیه بعد، چراغ‌ها دوباره رو...

پارت 5ویو آتصبح روز مسابقه، سالن پر از دانش‌آموز بود.آت کنار...

★ازدواج اجباری...p⁵بعد رفتن خانواده ها با پتویی که پیچیده بو...

#in_your_eyes part_9۵ویو کایلااز صبح حوصله‌ی هیچ‌کسو نداشتم....

فیک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط