{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 1

پارت 1
ویو نارا
از بچه گی عاشق ایدل شدن بودم امروز بعد از صبحانه رفتم کمپانی وای جی برای تست منشی رو دیدم و گفتم
نارا: برای تست اومدم
منشی نگاهی بهم انداخت و گفت
منشی : برو اتاق تست شماره 3
رفتم سمت اتاق انگار کل زندگیم توی همون چند ثانیه خلاصه میشد
رفتم توی اتاق داخل اتاق، چند نفر از مربی‌ها نشسته بودن
مربی: بخون
موسیقی رو خوندم اولش لرزش صدا داشتم ولی بعد عادی شد
مربی: خوب بود
وسایلم رو جمع کردم رفتم توی اتاق نشستم تا نتیجه رو بهم بگن
که مدیر کمپانی آمد داخل
مدیر: قبول شدی. می‌تونی وارد گروه جدید بشی… بلک‌پینک
یه لحظه خوشکم زد
نارا: یعنی… من
مدیر سری تکون داد و رفت بیرون
ذوق داشتم بالاخره به آرزوی بچه گیم رسیدم رفتم خونه لباسمو عوض کردم نودل درست کردم
خوردم ظرف هارو شستم رفتم اتاقم روتین پوستیم رو انجام دادم ساعت کوک کردم خوابیدم
(فردا)
ویو نارا
با صدای الارم بیدار شدم خاموشش کردم رفتم سرویس کارهای لازم رو انجام دادم
آمدم بیرون صبحانه خوردم وسایلمو جمع کردم
رفتم سمت کمپانی بعد یه ربع رسیدم رفتم داخل سمت منشی
نارا: سلام میشه پی دی نیم رو ببینم
منشی: باشه
دنبال کنشی رفتم که رسیدم به یه اتاق منشی رفت در زدم
نارا: اجازه هست
پی‌دی‌نیم : بیا داخل
رفتم داخل
نارا: من… نارا هستم
لبخند زد و گفت
پی‌دی‌نیم : می‌دونم. از امروز تو عضوی از گروهی
بلند شد
پی‌دی‌نیم : بیا، می‌برمت اتاق تمرین
باهم رفتیم جلوی یه اتاق درو باز کرد چهارتا دختر داشتن تمرین میکردن



لایک یادت نره ❤️
دیدگاه ها (۱۸)

پارت 7خندیدم و گفتم نارا: ممنونقلبم شروع کرده بود به تند تند...

The Secret Between Light and the Stageپارت 8 میخواستن آهنگ ج...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:3ویو «علی»امروز روز اول دانشگاه ب...

پارت ۶ : پرنسسِ محبوبِ پی‌دی‌نیم

The Secret Between Light and the Stageپارت 9نارا: منم همین ک...

عشق بعد نفرت

(کشتار مافیا) «پارت 3»سوجین: بزن بریم بازی رو شروع کنیم (درح...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:74☆ویو یونجون:از فرودگاه خبر ...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط