پارت هفت فیک عشق تنفری
پارت هفت فیک عشق تنفری
ویو ا.ت
بلند شدم و داشتم میرفتم که یهو فلیکس(فلیکس استری کیدز نیس)(علامت فلیکس!)
!بههههه سلام بیبی(با حالت تمسخر)
+برو اونور حال ندارم
!نه به این زودیا که نمیشهههه(پوزخند)اول باید تا پشت مدرسه باهام بیای،یه طوطی دارم روپایی میزنع آوردنش بهت نشون بدم
+شما جون بخواه(با مشت یکی زد توی دهن فلیکس)
!عههه اینجوریه باشه(اومد مشت بزنه که ا.ت جا خالی داد)
+همین؟(پوزخند)
ا.ت یه لگد زد تو شکم فلیکس که پخش زمین شد و بعد انگشت اشاره اش رو آورد سمت فلیکس و به نشونه ی تهدید گفت
+یبار دیگه حتی نگاهم هم کنی تضمین نمیکنم که استخونات خرد نشه(به عصبانیت)
یهو یکی زد پس کلم
خواستم اونم بزنم که دیدم سوهو پدرسگ هست
+هوییی گوساله پلشت مرض داری میزنی
(علامت سوهو ¥)
¥سلاممم توله سگگگگگک
+زهر اناااار خری مگه دردم گرفت(درحال کشیدن دستش روی سرش)
یهو دیدم کای اومد خودشو انداخت روم
(علامت کای$)
$سلاااام جوجه دلم برات تنگ شده بووود(اینا دوست دختر و دوست پسر نیستن فقط خیلی صمیمی هستند)
ویو ا.ت
کای و سوهو مثل برادر بزرگتر برام میموندن گرچه یکوچولو رومخ بودن ولی همیشه هوامو داشتن حتی وقتی یکی ازاین میکرد یا بزور خوراکیامو برمیداشت کای و سوهو چون میدونستن که خیلی گشنم ازش میگرفتنش و به من میدادن
+سلااام توله خر هلال
+شما برین بشینین تا من بیام
ویو ا.ت
رفتم دستشویی که دیدم پرنسس میا(مسخره اش میکنه)داره با اون اکیپ بدردنخورش(اکیپ بیمزه شامل
میرا،لیا،خود میا و لونا)
لونا:سلام ایکبیری
+سلام پرنسس های زیبا البته زیبا که نه زشتا
میا:ههههه چی گفتی الان بهت نشون میدم
موهامو گرفت و کشید
و من چون توی مو کشیدن مهارت خوبی دارم موهاشو گرفتم و کشیدم و سرمو بردم توی شکمش که کمتر دردم بگیره
اینقدر جیغ و داد کردیم که بچه ها اومدن در دسشویی
مدیر گفت:اینجا چه خبره؟
میا گفت
تقصیر اینه
+دروغ میگه خودش اول شروع کرد
میا:خفه شووو
مدیر:ا.ت نگاه کن خانم چوی رو عصبانی کردی
(نکته:کسی هویت ا.ت و نمیدونه و فکر میکنن که اون شخص پسر هست ولی در واقع اون شخص ا.ت هست و اینکه مدیر و معلم و ... فکر میکنن که ا.ت یه دانش آموز فقیر هست و حتی از پیج تیک تاک ا.ت هم خبر ندارن و فقط اکیپش(کای،سوهو،سانا)و تهیونگ و کوک و هیونجین میدونن هویت ا.ت رو و لقب ا.ت یاقوت سرخ هست)
رفتم دفتر مدیر
(به نکته دیگه:عروسی کوک و ا.ت عقب میفته چون بابای ا.ت به مهمونی تشکیل میده و میخواد دخترشو معرفی کنه و همه مدرسه و مافیا ها دعوت هستن)
مدیر:ا.ت،مجبورم با این کارات اخراجت کنم
+خودش شروع کرد
اون شروع کنه فدای سرش(چون بابای مبل رتبه سه ی مافیا ی جهان هست)
+برو باباااا
از مدرسه رفت بیرون
ویو ا.ت
اینقدر اعصابم خورد شده بود
رفتم توی مغازه ها
یه لباس خوشگل خریدم برا امشب(همون مهمونیه) خریدم(عکسشو میذارم)
و رفتم خونه
ساعت ۶ مهمونی شروع میشد و الان ساعت ۳ بود
رفتم یه دوش ۳۰ مینی گرفتم و اومدم روتین پوستی مو انجام دادم کا ساعت شد ۴
بعدش آرایش کم کردم و موهامو مدل دادم که ساعت شد پنج
لباسامو پوشیدم و خودم و تو آینه نگاه کردم
+اووو چه دافی شدمااا
و رفتم پایین
م.ا:اووووو چه خوشگل شدی دخترم
+مرسی
ب.ا:راس میگه هاااا
+حیحی
رفتیم سوار ماشین و بعد یک ساعت رسیدیم
+باباااا پاهام فسیل شد کی میرسی...
ب.ا:رسیدییییممممم سرمممم و خوردییی
ویو ا.ت
آخیییش
رفتم پایین و رفتم تو تالار
حاجی
چقد آدم دعوته
رفتم تو که یهو میا دوباره اومد
×تو اینجا چیکار میکنی
+اومدم مهمونی بابام
×هه بابات؟توی زباله جمع کن اومدی مهمونی بابات؟
+بتوچه و بدون توجه رفتم داخل
وقتش شد که یکی از اون خدمه های تالار منو صدا بزنه که برم بالا و روی جایگاه وایسم
شاید بگین چرا بابام نه؟
چون با مامانم به کاری برایش پیش اومد و رفتن
خدمه:و حالا دعوت میکنیم اززززز جئون ا.ت تنها دختر خانواده ی جئونننننننننن
یهو همه نگاه ها اومد روی من
همه با تعجب منو نگاه میکردن مخصوصا مدیر و میا
همه راه رو برام باز کردن و رفتم بالا
میکروفون رو دادن دستم و گفتم ........
ادامه پارت بعد
ویو ا.ت
بلند شدم و داشتم میرفتم که یهو فلیکس(فلیکس استری کیدز نیس)(علامت فلیکس!)
!بههههه سلام بیبی(با حالت تمسخر)
+برو اونور حال ندارم
!نه به این زودیا که نمیشهههه(پوزخند)اول باید تا پشت مدرسه باهام بیای،یه طوطی دارم روپایی میزنع آوردنش بهت نشون بدم
+شما جون بخواه(با مشت یکی زد توی دهن فلیکس)
!عههه اینجوریه باشه(اومد مشت بزنه که ا.ت جا خالی داد)
+همین؟(پوزخند)
ا.ت یه لگد زد تو شکم فلیکس که پخش زمین شد و بعد انگشت اشاره اش رو آورد سمت فلیکس و به نشونه ی تهدید گفت
+یبار دیگه حتی نگاهم هم کنی تضمین نمیکنم که استخونات خرد نشه(به عصبانیت)
یهو یکی زد پس کلم
خواستم اونم بزنم که دیدم سوهو پدرسگ هست
+هوییی گوساله پلشت مرض داری میزنی
(علامت سوهو ¥)
¥سلاممم توله سگگگگگک
+زهر اناااار خری مگه دردم گرفت(درحال کشیدن دستش روی سرش)
یهو دیدم کای اومد خودشو انداخت روم
(علامت کای$)
$سلاااام جوجه دلم برات تنگ شده بووود(اینا دوست دختر و دوست پسر نیستن فقط خیلی صمیمی هستند)
ویو ا.ت
کای و سوهو مثل برادر بزرگتر برام میموندن گرچه یکوچولو رومخ بودن ولی همیشه هوامو داشتن حتی وقتی یکی ازاین میکرد یا بزور خوراکیامو برمیداشت کای و سوهو چون میدونستن که خیلی گشنم ازش میگرفتنش و به من میدادن
+سلااام توله خر هلال
+شما برین بشینین تا من بیام
ویو ا.ت
رفتم دستشویی که دیدم پرنسس میا(مسخره اش میکنه)داره با اون اکیپ بدردنخورش(اکیپ بیمزه شامل
میرا،لیا،خود میا و لونا)
لونا:سلام ایکبیری
+سلام پرنسس های زیبا البته زیبا که نه زشتا
میا:ههههه چی گفتی الان بهت نشون میدم
موهامو گرفت و کشید
و من چون توی مو کشیدن مهارت خوبی دارم موهاشو گرفتم و کشیدم و سرمو بردم توی شکمش که کمتر دردم بگیره
اینقدر جیغ و داد کردیم که بچه ها اومدن در دسشویی
مدیر گفت:اینجا چه خبره؟
میا گفت
تقصیر اینه
+دروغ میگه خودش اول شروع کرد
میا:خفه شووو
مدیر:ا.ت نگاه کن خانم چوی رو عصبانی کردی
(نکته:کسی هویت ا.ت و نمیدونه و فکر میکنن که اون شخص پسر هست ولی در واقع اون شخص ا.ت هست و اینکه مدیر و معلم و ... فکر میکنن که ا.ت یه دانش آموز فقیر هست و حتی از پیج تیک تاک ا.ت هم خبر ندارن و فقط اکیپش(کای،سوهو،سانا)و تهیونگ و کوک و هیونجین میدونن هویت ا.ت رو و لقب ا.ت یاقوت سرخ هست)
رفتم دفتر مدیر
(به نکته دیگه:عروسی کوک و ا.ت عقب میفته چون بابای ا.ت به مهمونی تشکیل میده و میخواد دخترشو معرفی کنه و همه مدرسه و مافیا ها دعوت هستن)
مدیر:ا.ت،مجبورم با این کارات اخراجت کنم
+خودش شروع کرد
اون شروع کنه فدای سرش(چون بابای مبل رتبه سه ی مافیا ی جهان هست)
+برو باباااا
از مدرسه رفت بیرون
ویو ا.ت
اینقدر اعصابم خورد شده بود
رفتم توی مغازه ها
یه لباس خوشگل خریدم برا امشب(همون مهمونیه) خریدم(عکسشو میذارم)
و رفتم خونه
ساعت ۶ مهمونی شروع میشد و الان ساعت ۳ بود
رفتم یه دوش ۳۰ مینی گرفتم و اومدم روتین پوستی مو انجام دادم کا ساعت شد ۴
بعدش آرایش کم کردم و موهامو مدل دادم که ساعت شد پنج
لباسامو پوشیدم و خودم و تو آینه نگاه کردم
+اووو چه دافی شدمااا
و رفتم پایین
م.ا:اووووو چه خوشگل شدی دخترم
+مرسی
ب.ا:راس میگه هاااا
+حیحی
رفتیم سوار ماشین و بعد یک ساعت رسیدیم
+باباااا پاهام فسیل شد کی میرسی...
ب.ا:رسیدییییممممم سرمممم و خوردییی
ویو ا.ت
آخیییش
رفتم پایین و رفتم تو تالار
حاجی
چقد آدم دعوته
رفتم تو که یهو میا دوباره اومد
×تو اینجا چیکار میکنی
+اومدم مهمونی بابام
×هه بابات؟توی زباله جمع کن اومدی مهمونی بابات؟
+بتوچه و بدون توجه رفتم داخل
وقتش شد که یکی از اون خدمه های تالار منو صدا بزنه که برم بالا و روی جایگاه وایسم
شاید بگین چرا بابام نه؟
چون با مامانم به کاری برایش پیش اومد و رفتن
خدمه:و حالا دعوت میکنیم اززززز جئون ا.ت تنها دختر خانواده ی جئونننننننننن
یهو همه نگاه ها اومد روی من
همه با تعجب منو نگاه میکردن مخصوصا مدیر و میا
همه راه رو برام باز کردن و رفتم بالا
میکروفون رو دادن دستم و گفتم ........
ادامه پارت بعد
- ۵.۲k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط