{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من صبورم اما،

من صبورم اما،
به خدا دستِ خودم نیست اگر می‌رنجم...
یا اگر شادی زیبای تو را
به غمِ غربتِ چشمانِ خودم می‌بندم...
من صبورم اما،
چه قدَر با همه‌ی عاشقی‌ام محزونم !
و به یاد همه‌ی خاطره‌های گلِ سرخ،
مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم !
من صبورم اما،
بی‌دلیل از قفس کهنه‌ی شب می‌ترسم...
بی‌دلیل از همه‌ی تیرگی رنگِ غروب...
و چراغی که تو را از شبِ متروکِ دلم دور کند...
من صبورم اما،
آه، این بغض گران
صبر چه می‌داند چیست...؟!‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌‌‌
‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۴۵)

دیگر تو را میان غزل گم نمی کنمتا دارمت، نگاه به مردم نمی کنم...

در آنجا، بر فراز قله ی کوهدو پایم خسته از رنج دویدنبه خود گف...

وقتیکه با نگاه تو عاشق شدم، چرا ...چشمت شراب بود و کسی باورش...

ای آنکه دعاهای شبم پشت سرت هستآیا تــو هم از حال دل من خبـرت...

در این پهنه‌ی سرد و بی‌انتها، تنها «خودم» مانده‌ام و آیینه؛ ...

پارت ۴ شاهزاده قصر سیاه

ای ماهِ در خون تپیده، ای ستونِ خیمه‌ی جان‌های بی‌قرار...کجای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط