پای عشق آمد وسط بالا ببر فریاد را

پای عشق آمد وسط ،بالا ببر فریاد را
تیشه رامحکم بزن،تا جان دهی فرهاد را

کوه اگرمانع شدوشیرین بکامت تلخ کرد
تیشه هارا بشکن واز دل کن استمداد را

عشق گاهی مثل آتش شعله برجان میزند
کوره محکم میکند قطعا مس و فولاد را

دل به دریاگرزدی درراه عشقت جان بده
ترس از طوفان نباشد از قفس آزاد را

هرکه رابرمیگزینی چشم خود را بازکن
چشم بینایی نباشد ،کور مادر زاد را

سعی براین کن که باهرکس نیامیزی به عشق
صید نیرومند و وحشی میکشد صیاد را

عشق اگرازریشه بنیادش قوی شدزنده است
غیرازاین باشداگر ،ویران کند بنیاد را
دیدگاه ها (۳)

ﺧــــﻤــــﺎﺭﯼ " ﻧـــﺒـــﻮﺩﻧﺖ " ﺭﺍ ﻣـــــﯿﮑﺸﻢ ..ﺍﻣـــــﺎ ﻫـــ...

می گویند هر وقت خواستی پارچه‌ای بخری؛ آنرا در دستت مچاله کن ...

آدمها فکر میکنند اگر یک بار دیگر متولد شوند ، جور دیگری زند...

تنگه ی آغوشت از هر تنگه ای آغوش تررنگ چشمانت سیه از هر شبی خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط