تنگه ی آغوشت از هر تنگه ای آغوش تر

تنگه ی آغوشت از هر تنگه ای آغوش تر
رنگ چشمانت سیه از هر شبی خاموش تر

در تنت خورشید می روید سراسر کوه نور
کهکشان راه شیری درتنت مغشوش تر

لب نگو قند عسل کندوی کوه کندوان
گل نگو گیسو پریشان نیمه شب مدهوش تر

بوی آغوشت مرا آخر به مجنون می برد
مثل فرهاد بیستون گونه ات فرنوش تر

عاقبت از کوه اندامت به بالا می روم
تیشه ام لب بوسه هایی از لبت پرجوش تر
دیدگاه ها (۲)

آدمها فکر میکنند اگر یک بار دیگر متولد شوند ، جور دیگری زند...

پای عشق آمد وسط ،بالا ببر فریاد راتیشه رامحکم بزن،تا جان ده...

نمیشه باورش کرداونکه گفت تا آخرش هست،بود عاشقِ شیرین ولی قصه...

هزاران بار دیگر هم بگویی: «دوستت دارم»،کسی معنای این حرف مبر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط