{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my ex

my ex
p.75

بالاخره اون روزی که ا.ت نگرانش بود رسید: روزِ انتخاب نهایی لباس عروس.
جونگ‌کوک هم که طبق معمول قول داده بود فقط تماشاچی باشه، با کلی هیجان و استرسِ شیرین اومد دنبالش.

ا.ت با چند تا طرح مختلف توی دستش، وارد مزونِ خیلی شیک شد.
جونگ‌کوک هم پشت سرش، با چشمای گرد شده از ذوق، همه لباس‌ها رو نگاه می‌کرد.

+ باورم نمیشه... قراره توی یکی از اینا منو ببینی؟

ا.ت خندید و یه چشمک زد:
عجله نکن آقای داماد! اول باید بریم توی اتاق پروو. تو حق نداری تا وقتی که من کامل آماده نشدم، لباس‌ها رو ببینی. برو بشین اونجا، یه آب‌میوه بخور، من زود میام.

جونگ‌کوک با حالت قهرِ مصنوعی نشست روی مبل:
باشه... ولی اگه خیلی طولش بدی، خودم میام توها!

ا.ت رفت داخل اتاق و بعد از کلی زمان، بالاخره اومد بیرون. لباسِ اصلی، همون بود که توی دفترچه انتخاب کرده بود. ساده، کلاسیک و به شدت برازنده.

وقتی جونگ‌کوک اونو دید، برای چند ثانیه کلاً یادش رفت باید چی بگه. دهنش نیمه‌باز موند.

ا.ت با خجالت و ذوق پرسید:
چطوره؟... خیلی ساده نیست؟ مطمئنی که خوبه؟

جونگ‌کوک از جاش بلند شد و آروم قدم برداشت سمتش. نگاهش کاملاً عاشقانه بود.

- ساده؟ داری شوخی می‌کنی؟ ا.ت، تو... تو توی این لباس شبیه فرشته‌ها شدی. هیچ‌چیزِ دیگه‌ای نیاز نیست. همین‌طوری عالیه.

ا.ت نفس راحتی کشید و خندید:
آخیش! خیالم راحت شد. راستش خیلی نگران بودم که شاید زیادی ساده باشه.

بعد، نوبت جونگ‌کوک بود که لباس دامادیش رو امتحان کنه. وقتی با کت و شلوارِ خوش‌دوخت اومد بیرون، حالا نوبت + ا.ت بود که مات و مبهوت بشه.

ا.ت با لبخند گفت:
واو... جونگ‌کوک! فکر کنم از منم خوش‌تیپ‌تر شدی!

جونگ‌کوک جلوی آینه ایستاد و دستش رو دور کمر ا.ت حلقه کرد:
نه، ما دوتایی قراره اون شب همه رو خیره کنیم. فقط مونده یه چیز کوچیک...

ا.ت با تعجب پرسید:
چی؟

- تاریخ عروسی رو با بچه‌ها نهایی کنیم و دیگه بریم برای تدارکِ اصلی! یعنی دیگه واقعاً داریم می‌رسه اون روز...

ا.ت به عکسِ خودشون توی آینه خیره شد. دیگه همه‌چیز داشت رنگِ واقعیت به خودش می‌گرفت. بهارِ اون‌ها، خیلی نزدیک بود.........
ادامه دارد............
بچه ها اگه دقت کرده باشین، یه تغییری توی نوشتم دادم و از ویو نویسنده مینویسم چون از ویو بقیه نوشتنی گیج میشم
دیدگاه ها (۲۶)

my exp.76روزِ عروسی فرا رسیده بود. خورشیدِ بهاری با مهربونی ...

my exp.77سالنِ عروسی حالا تبدیل شده بود به یه دنیای پر از نو...

خرگوش کوچولوووووواینم حرف های و توضیحاتش برا کلوین کلایناصلا...

پارت ۶🖤❤️خوناشام خشن من❤️🖤 ا/ت: اصلاً ریدم دهنت جونگ کوکاجون...

پارت ۳ 🖤❤️خوناشام جذاب من ❤️🖤ویو جونگ کوکا/ت رفت داخل یه کوچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط