{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my ex

my ex
p.76

روزِ عروسی فرا رسیده بود. خورشیدِ بهاری با مهربونی می‌تابید و انگار داشت به جشنِ عشقِ ا.ت و جونگ‌کوک تبریک می‌گفت. هوا پر بود از عطرِ گل‌های تازه و صدای خنده‌ی مهمون‌ها.

سالن پر بود از آشنا و دوست، از اعضای بی‌تی‌اس که با لباس‌های رسمی و صورت‌های خوشحال ایستاده بودن، تا خانواده‌ها و دوستای نزدیک. ا.ت با لباسی که جونگ‌کوک عاشقش شده بود، مثل یه فرشته می‌درخشید و جونگ‌کوک با اون کت و شلوارِ شیکش، مردِ اولِ داستانِ خودشون شده بود.

وقتی اسمشون رو برای ورود به مراسم صدا زدن، صدای دست‌هورا بلند شد. دستِ همدیگه رو گرفته بودن و آروم سمتِ جایگاهِ عقد رفتن. قلبشون تند می‌زد، نه از ترس، که از هیجانِ شروعِ یه زندگیِ جدید.

مراسمِ عقد با اجرایِ قشنگِ یکی از آهنگ‌های مورد علاقه‌شون شروع شد. صدای ساز و آواز توی سالن پیچیده بود و همه با لبخند به اونا نگاه می‌کردن.

وقتی نوبت به خوندنِ خطبه رسید، نفس‌ها توی سینه حبس شد. صدای عاقد توی سکوتِ سالن طنین‌انداز بود:

… و آیا وکیلم شما، خانم + ا.ت، با اختیار کامل و رضایتِ خود، دوشیزه/باکره  ا.ت را به همسریِ آقای جونگ‌کوک در می‌آورید؟

+ ا.ت با چشم‌هایی که برق می‌زد، نگاهی به جونگ‌کوک انداخت. عشق و اطمینان توی اون نگاه موج می‌زد. با صدای بلند و واضح گفت:

+بله!

سالن دوباره با تشویقِ مهمون‌ها منفجر شد.

حالا نوبت جونگ‌کوک بود. عاقد پرسید:

… و آیا وکیلِ شما، شما، آقای جونگ‌کوک، دوشیزه/باکره ا.ت را به همسریِ خود بر می‌گزینید؟

جونگ‌کوک با چشم‌هایی که پر از عشق بود، به + ا.ت نگاه کرد و با صدای محکم و قاطع گفت:

- بله!

در همون لحظه، عاقد اعلام کرد: "پیوندتان مبارک!"

مهمون‌ها با هیجان ایستادن و تشویق کردن. اما قبل از اینکه کسی حرف دیگه‌ای بزنه، جونگ‌کوک آروم صورت ا.ت رو توی دستش گرفت و یه بوسه‌ی طولانی و عاشقانه روی لب‌هاش گذاشت. یه بوسه که همه چیز رو فریاد می‌زد: عشق، تعهد، و شروعِ یه فصلِ تازه.

وقتی از هم جدا شدن، صورت ا.ت از هیجان و بوسه سرخ شده بود و لبخند روی لبِ جونگ‌کوک پررنگ‌تر از همیشه بود.

این شروعِ ما بود.
شروعِ «ما»............
ادامه دارد............

حالا دیگه واقعاً زن و شوهر شدن! 😉
دیدگاه ها (۲۶)

my exp.77سالنِ عروسی حالا تبدیل شده بود به یه دنیای پر از نو...

@amelia_mh پیج قبلیش مسدود شد در حالی که چیز بدی نمیزاشت و ف...

my exp.75بالاخره اون روزی که ا.ت نگرانش بود رسید: روزِ انتخا...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۴از زبان ات جونگ کوک ماشینو تو ح...

پرنسس من ۲۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط