Girl of the mansion
Girl of the mansion
Part⁴⁰
(فردا)
تهیونگ ویو
اول قرار بود همه یجا جمع بشیم تا باهم حرکت کنیم
چمدونا رو گذاشتم تو ماشین و رفتیم به سمت جایی که قرار بود همه جمع بشیم
همه اومده بودن و فقط جیهوپ و خانوادش نیومده بودن
اونا هم اومدن ولی حس کردم یکی بینشون بیشتره
جیهوپ اومد پیشم
جیهوپ. هعی مینجون منو کشت که دوست دخترش رو با خودش بیاره
&اشکال نداره
همون لحظه دیدم خواهر ته مین و دختر جیهوپ و اون دختره پیش همن
&فکر کنم دوستشون باشه نه؟
جیهوپ. آره فکر کنم رامی همکلاسی آهیونه
&آها خوبه پس، ولی من نگرانم تو طول سفر سومین تنها باشه
جیهوپ. دقیقا
قبل از اینکه حرکت کنیم همه دسته دیته پیش هم بودن
من و جیمین و جیهوپ و جونگکوک و ماجون و شوگا و جین و پسر کوچیکش پیش هم بودیم
آهیون و رورا و رامی و ات پیش هم بودن
یوچان(پسر نامجون) و مینجون و ته مین پیش هم بودن
و میونگ(زن نامجون) و هایون(زن جیهوپ) و دن بی(زن جین) و دخترش سومین پیش هم بودن
داشتیم باهم حرف میزدیم و میگفتیم که چیکار کنیم و اینا
حرفامون رو که زدیم و میخواستیم بگیم که بریم جین اومد پیشم
جین. تهیونگ هعی نگران سومین نباش گفتم بهش مزاحم ات و دوستاش نشه
&وااا هیونگ این چه حرفیه داریم میریم سفر بلاخره سومین که نمیتونه همش پیش خانوما باشه، بهش بگو سعی کنه خودش رو به ات اینا نزدیک کنه
جین. گفتم بهش ولی میگفت عمرا من با اون... با اون دختره یتیم دوست شم
&سومین این رو گفته؟
جین. ببخشید ته ولی من دعواش کردم و گفتم دیگه نگه این حرفارو
&ولی خب به هرحال بلاخره مطمئنم باهم دوست میشن
ات ویو
همه پیش هم جمع شده بودیم و حرف میزدیم
آهیون. نگفتن بهم تو دختر کی ای وگرنه میدونستم قراره باهم روبه رو بشیم
رامی. وایییی خیلی زشتههه من اومدممم
=نه بابا چرا زشت باشه
آهیون. وایییی اگه تو نمیومدی مینجون کل سفر رو غر میزد که دلم برا رامی تنگ شده
رورا. منم به لطف ات تونستم بیاممم
=چرا بخاطر من؟
رورا. خب ته مین راننده توئه و برای بابات کار میکنه
=خب آره تهیونگ خیلی به ته مین اعتماد داره
&بچه هاا همه سوار ماشیناشون بشن می خوایم حرکت کنیم
=خب دیگه بریم
رفتم به سمت تهیونگ و تا جایی که تونستم ازش فاصله گرفتم
یونگی ویو
تهیونگ و ات رو که دیدم حس کردم یه چیزی اشتباهه و حس کردم ات داره از تهیونگ فاصله میگیره
به تهیونگ پیام دادم
♧/پ. کاری با ات کردی؟
تهیونگ ویو
به گوشیم پیام اومد و دیدم یونگی عه
&/پ. چرا مگه؟
♧/چرا داره ازت فاصله میگیره
&/پ. خب که چی؟
♧/پ.عوضی از تو بعید نیست که بلایی سرش بیاری
&/پ. همین اول کار رو مخم نرو فهمیدی یا نه
گوشیم رو گذاشتم تو جیبم و سوار ماشین شدیم
فقط منو ات تو ماشین بودیم و نمی خواستم کس دیگه تو ماشین باشه
حرکت کردیم
&ات
=بله؟
(ادامه توی کامنتا)
Part⁴⁰
(فردا)
تهیونگ ویو
اول قرار بود همه یجا جمع بشیم تا باهم حرکت کنیم
چمدونا رو گذاشتم تو ماشین و رفتیم به سمت جایی که قرار بود همه جمع بشیم
همه اومده بودن و فقط جیهوپ و خانوادش نیومده بودن
اونا هم اومدن ولی حس کردم یکی بینشون بیشتره
جیهوپ اومد پیشم
جیهوپ. هعی مینجون منو کشت که دوست دخترش رو با خودش بیاره
&اشکال نداره
همون لحظه دیدم خواهر ته مین و دختر جیهوپ و اون دختره پیش همن
&فکر کنم دوستشون باشه نه؟
جیهوپ. آره فکر کنم رامی همکلاسی آهیونه
&آها خوبه پس، ولی من نگرانم تو طول سفر سومین تنها باشه
جیهوپ. دقیقا
قبل از اینکه حرکت کنیم همه دسته دیته پیش هم بودن
من و جیمین و جیهوپ و جونگکوک و ماجون و شوگا و جین و پسر کوچیکش پیش هم بودیم
آهیون و رورا و رامی و ات پیش هم بودن
یوچان(پسر نامجون) و مینجون و ته مین پیش هم بودن
و میونگ(زن نامجون) و هایون(زن جیهوپ) و دن بی(زن جین) و دخترش سومین پیش هم بودن
داشتیم باهم حرف میزدیم و میگفتیم که چیکار کنیم و اینا
حرفامون رو که زدیم و میخواستیم بگیم که بریم جین اومد پیشم
جین. تهیونگ هعی نگران سومین نباش گفتم بهش مزاحم ات و دوستاش نشه
&وااا هیونگ این چه حرفیه داریم میریم سفر بلاخره سومین که نمیتونه همش پیش خانوما باشه، بهش بگو سعی کنه خودش رو به ات اینا نزدیک کنه
جین. گفتم بهش ولی میگفت عمرا من با اون... با اون دختره یتیم دوست شم
&سومین این رو گفته؟
جین. ببخشید ته ولی من دعواش کردم و گفتم دیگه نگه این حرفارو
&ولی خب به هرحال بلاخره مطمئنم باهم دوست میشن
ات ویو
همه پیش هم جمع شده بودیم و حرف میزدیم
آهیون. نگفتن بهم تو دختر کی ای وگرنه میدونستم قراره باهم روبه رو بشیم
رامی. وایییی خیلی زشتههه من اومدممم
=نه بابا چرا زشت باشه
آهیون. وایییی اگه تو نمیومدی مینجون کل سفر رو غر میزد که دلم برا رامی تنگ شده
رورا. منم به لطف ات تونستم بیاممم
=چرا بخاطر من؟
رورا. خب ته مین راننده توئه و برای بابات کار میکنه
=خب آره تهیونگ خیلی به ته مین اعتماد داره
&بچه هاا همه سوار ماشیناشون بشن می خوایم حرکت کنیم
=خب دیگه بریم
رفتم به سمت تهیونگ و تا جایی که تونستم ازش فاصله گرفتم
یونگی ویو
تهیونگ و ات رو که دیدم حس کردم یه چیزی اشتباهه و حس کردم ات داره از تهیونگ فاصله میگیره
به تهیونگ پیام دادم
♧/پ. کاری با ات کردی؟
تهیونگ ویو
به گوشیم پیام اومد و دیدم یونگی عه
&/پ. چرا مگه؟
♧/چرا داره ازت فاصله میگیره
&/پ. خب که چی؟
♧/پ.عوضی از تو بعید نیست که بلایی سرش بیاری
&/پ. همین اول کار رو مخم نرو فهمیدی یا نه
گوشیم رو گذاشتم تو جیبم و سوار ماشین شدیم
فقط منو ات تو ماشین بودیم و نمی خواستم کس دیگه تو ماشین باشه
حرکت کردیم
&ات
=بله؟
(ادامه توی کامنتا)
- ۳.۶k
- ۲۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط