Girl of the mansion
Girl of the mansion
Part³⁸
ات ویو
از خواب که بیدار شدم تهیونگ نبود
از جام بلند شدم و با دردی که داشتم رفتم تو اتاق خودم
رفتم به حال که دیدم تهیونگ رو مبل نشسته
&بیبیم چطوره؟
=خفه شو
&جانم؟
=بخدا حوصله ندارم ولم کن
تهیونگ از جاش بلند شد اومد به طرفم
=میخوای چیکار کنی؟
&عزیزدلم حواست به رفتارت باشه که بلای بدتری سرت میارما
=مگه بلای بدتری از کاری که دیشب باهام کردی هست؟
&می خوای امشب نشونت بدم که هست؟
=نه مرسی
&حواست باشه ها که دیگه بهت رحم نمیکنما
=واقعا که یه بیشعور به تمام معنایی
&باشه ممنون از تعریفت، من باید برم شرکت
=خب به من چه
&در ضمن، فکر فرار یا هرچیز دیگه ای به سرت نزنه که برات گرون تموم میشه
=ب باشه
تهیونگ ویو
پشیمونم که نتونستم خودم رو کنترل کنم و از یه طرف هم بخاطر کارم عذاب وجدان داشتم
اهمیت ندادم و رفتم شرکت
ات ویو
انتظار نداشتم تهیونگ همچین آدمی باشه ولی خب به هرحال تقصیر من هم هست چون زیادی موقع ضدعفونی کردن زخمش بهش چسپیده بودم
میتونم ببخشمش چون من دختر واقعیش نیستم و حق داره هور.نی شده باشه
ولی در کل شاید تا چند وقت نتونم باهاش چشم تو چشم بشم
(شب)
ات ویو
تو اتاقم با لپتاپ داشتم فیلم میدیدم که یهو در اتاقم زده شد
=هیونا تویی؟
&منم دختر، اومدم داخل
تهیونگ اومد داخه و اومد رو تخت کنارم نشست
=چ چی شده؟(با ترس)
&هی اتت تو از من میترسی؟
=ن نه چرا ب باید بترسم
&انکار نکن
=خب...
پرید وسط حرفم
&هعی... ببخشید واقعا دیشب نتونستم جلوی خودم رو بگیرم
=خ خب حق داری به هرحال منم خیلی بهت نزدیک شده بودم و از یه طرف هم مندختر واقعیت نیستم
&واقعا نمیخواستم اون کار رو انجام بدم من یه هفته تمام جلوی خودم رو گرفته بودم ولی دیشب...(نفس عمیق) واقعا بیخشید ات
=باشه منمیبخشمت ولی شاید نتونم مثل قبل... مثل قبل باهات راحت باشم
&چرا خببب؟
=نمیدونم...
یهو یه اشک از چشمم ریخت و سریع پاکش کردم
&هی ات داری گریه میکنی؟
نشستم لبه تخت و تهیونگ هم روی زانوش نشست تا باهام فیس تو فیس بشه
=تو... تو دخترونگیم رو تو سن کم ازم گرفتی ولی خب درکت میکنم منخیلی بهت چسپیده بودم(گریه خفیف)
&نه تقصیر تو نبود منباید جلوی خودم رو میگرفتم
=خب... میشه حالا این قضیه رو فراموش کنی و میشه طوری رفتار کنیم انگار این اتفاق نیفتاده؟
&باشه باشه هرجور دخترم بخواد
=ممنون
Part³⁸
ات ویو
از خواب که بیدار شدم تهیونگ نبود
از جام بلند شدم و با دردی که داشتم رفتم تو اتاق خودم
رفتم به حال که دیدم تهیونگ رو مبل نشسته
&بیبیم چطوره؟
=خفه شو
&جانم؟
=بخدا حوصله ندارم ولم کن
تهیونگ از جاش بلند شد اومد به طرفم
=میخوای چیکار کنی؟
&عزیزدلم حواست به رفتارت باشه که بلای بدتری سرت میارما
=مگه بلای بدتری از کاری که دیشب باهام کردی هست؟
&می خوای امشب نشونت بدم که هست؟
=نه مرسی
&حواست باشه ها که دیگه بهت رحم نمیکنما
=واقعا که یه بیشعور به تمام معنایی
&باشه ممنون از تعریفت، من باید برم شرکت
=خب به من چه
&در ضمن، فکر فرار یا هرچیز دیگه ای به سرت نزنه که برات گرون تموم میشه
=ب باشه
تهیونگ ویو
پشیمونم که نتونستم خودم رو کنترل کنم و از یه طرف هم بخاطر کارم عذاب وجدان داشتم
اهمیت ندادم و رفتم شرکت
ات ویو
انتظار نداشتم تهیونگ همچین آدمی باشه ولی خب به هرحال تقصیر من هم هست چون زیادی موقع ضدعفونی کردن زخمش بهش چسپیده بودم
میتونم ببخشمش چون من دختر واقعیش نیستم و حق داره هور.نی شده باشه
ولی در کل شاید تا چند وقت نتونم باهاش چشم تو چشم بشم
(شب)
ات ویو
تو اتاقم با لپتاپ داشتم فیلم میدیدم که یهو در اتاقم زده شد
=هیونا تویی؟
&منم دختر، اومدم داخل
تهیونگ اومد داخه و اومد رو تخت کنارم نشست
=چ چی شده؟(با ترس)
&هی اتت تو از من میترسی؟
=ن نه چرا ب باید بترسم
&انکار نکن
=خب...
پرید وسط حرفم
&هعی... ببخشید واقعا دیشب نتونستم جلوی خودم رو بگیرم
=خ خب حق داری به هرحال منم خیلی بهت نزدیک شده بودم و از یه طرف هم مندختر واقعیت نیستم
&واقعا نمیخواستم اون کار رو انجام بدم من یه هفته تمام جلوی خودم رو گرفته بودم ولی دیشب...(نفس عمیق) واقعا بیخشید ات
=باشه منمیبخشمت ولی شاید نتونم مثل قبل... مثل قبل باهات راحت باشم
&چرا خببب؟
=نمیدونم...
یهو یه اشک از چشمم ریخت و سریع پاکش کردم
&هی ات داری گریه میکنی؟
نشستم لبه تخت و تهیونگ هم روی زانوش نشست تا باهام فیس تو فیس بشه
=تو... تو دخترونگیم رو تو سن کم ازم گرفتی ولی خب درکت میکنم منخیلی بهت چسپیده بودم(گریه خفیف)
&نه تقصیر تو نبود منباید جلوی خودم رو میگرفتم
=خب... میشه حالا این قضیه رو فراموش کنی و میشه طوری رفتار کنیم انگار این اتفاق نیفتاده؟
&باشه باشه هرجور دخترم بخواد
=ممنون
- ۴.۰k
- ۱۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط