پشیمونی
پشیمونی..
پارت. ۲۴
ویو جنا
خواستم جواب بدم که یهو صدای تفنگ اومد.
هیون سوک...دشمنمون...
سریع همه به حالت گارد دراومدیم.
همه زخمی شدیم..
کتک خوردیم..
پوزخند شنیدیم..
ولی تونستیم..ببریم..
ویو نویسنده (منِ گل)
جونگ کوک و جنا یجا دور از جمع به یه درخت تکیه داده بودن..
هردو سر و وضع خونی...
جونگ کوک حلقه رو دستش گرفت
کلافه گفت..
کوک: گند زدم..قرار نبود اینطوری بشه.
خندیدم...هنوزم زود جوشه..و من هنوزم دوسش دارم..
جنا با لبخند حلقه رو از رو دستش گرفت و تو دست خودش کرد..
جونگ کوک با بهت نگاهش کرد.
جنا: میپذیرم..مستر جئون..
یکدفعه همه بالا سرشون ظاهر شدن..
همه باهم: مبارکهههه
بعد پنج ثانیه تهیونگ داد زد.
ته: گم شیم بریم خونه دیگه..مردیم..
و همه شروع کردن به خندیدن.
پایان..
دوستان خراب کردم میدونم..ولی به روم نیارید..
و خواستم بگم یه فیک بگید بنویسم...یا درخواستی بدید...ببینید درخواستی دارید..بگید چون فیک بعدی رو شروع کنم..درخواستی نمینویسم.😅
پارت. ۲۴
ویو جنا
خواستم جواب بدم که یهو صدای تفنگ اومد.
هیون سوک...دشمنمون...
سریع همه به حالت گارد دراومدیم.
همه زخمی شدیم..
کتک خوردیم..
پوزخند شنیدیم..
ولی تونستیم..ببریم..
ویو نویسنده (منِ گل)
جونگ کوک و جنا یجا دور از جمع به یه درخت تکیه داده بودن..
هردو سر و وضع خونی...
جونگ کوک حلقه رو دستش گرفت
کلافه گفت..
کوک: گند زدم..قرار نبود اینطوری بشه.
خندیدم...هنوزم زود جوشه..و من هنوزم دوسش دارم..
جنا با لبخند حلقه رو از رو دستش گرفت و تو دست خودش کرد..
جونگ کوک با بهت نگاهش کرد.
جنا: میپذیرم..مستر جئون..
یکدفعه همه بالا سرشون ظاهر شدن..
همه باهم: مبارکهههه
بعد پنج ثانیه تهیونگ داد زد.
ته: گم شیم بریم خونه دیگه..مردیم..
و همه شروع کردن به خندیدن.
پایان..
دوستان خراب کردم میدونم..ولی به روم نیارید..
و خواستم بگم یه فیک بگید بنویسم...یا درخواستی بدید...ببینید درخواستی دارید..بگید چون فیک بعدی رو شروع کنم..درخواستی نمینویسم.😅
- ۱۰.۱k
- ۲۴ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط