پارت۳۱
کوک:یه باره دیگه این پسرت رو کنار خواهرم ببینم هر دوتون رو کنار هم خاک میکنم با دست های خودم
این یوپ:باشه ولم
مرتیکه (بوق بوق صدای ماشینه بوق بوق)رو ول کردم و دست ا.ت رو گرفتم
کوک:پس عکس های توی کمدت عکس های این پسره بود
ا.ت:داداش توضیح میدم
کوک:دیگه اجازه نداری بری دانشگاه
ا.ت:چی؟
کوک:همین که شنیدی
ا.ت:خواهش میکنم بزار برم.....
کوک:حرف نباشه(داد)
ویو ا.ت
با دادش ساکت شدم و سرم رو گذاشتم روی شیشه و گریه میکردم که یادم اومد قرار شد برم دیدن یکی
این یوپ:باشه ولم
مرتیکه (بوق بوق صدای ماشینه بوق بوق)رو ول کردم و دست ا.ت رو گرفتم
کوک:پس عکس های توی کمدت عکس های این پسره بود
ا.ت:داداش توضیح میدم
کوک:دیگه اجازه نداری بری دانشگاه
ا.ت:چی؟
کوک:همین که شنیدی
ا.ت:خواهش میکنم بزار برم.....
کوک:حرف نباشه(داد)
ویو ا.ت
با دادش ساکت شدم و سرم رو گذاشتم روی شیشه و گریه میکردم که یادم اومد قرار شد برم دیدن یکی
- ۶.۸k
- ۱۷ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط