{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p.2

p.2
دختر با شنیدن این کلمات و حرف ها قلبش به تپش افتاد..
دست و پاش رو‌گم‌کرد ولی سعی کرد آروم باشه..
نفس عمیقی کشید و با مشت های کوچیکش پسر رو هل داد..
ولی پسر هیچ‌تکونی نخورد..

دختر اخم غلیظی کرد..

+هوی برو اونور دیگه
پسر پوزخند زد و مچ دختر رو‌گرفت و چسبوندش به دیوار

+اههه چیکار‌میکنی..
سعی کرد خودشو آزاد کنه ولی عمرا‌ زورش به پسر میرسید

صورتشو به سمت دختر‌نزدیک شد و روی لبای دختر زمزمه کرد..

-ببین.. فقط یکبار‌دیگه.. تقلا کنی‌که از دستم‌در بری.. من‌میدونم و تو

دختر به چشمای‌پسر نگاه کرد..
همون‌چشمای زیبا...

مردمک چشماش به لرزش افتاد..

دست و پاش رو گم‌کرده بود..

نفساش به لرزش افتاده بود
پسر متوجه این علائم شد..

لبخندی زد و‌نزدیکتر شد..
دیدگاه ها (۰)

🌑 p.3تهیونگ حالا خیلی نزدیک‌تر از حد مجاز بود...نفس‌های سنگی...

چندشاتی نامجونpart 1موضوع :وقتی پریودی و پدت تموم شد و میفرس...

p.1(تهیونگ × ا.ت – ا.ت: مافیا/دشمن هم…)هوا سنگین بود. اتاق ن...

چندشاتی جیهوپpart ۳-واسه چی خجالت کشیدی؟ مگه بار اول بود؟+چ...

I like this mistake.

دختر سرش رو بالا اورد."من حالم خوبه . بشین"پسر کنار همسرش نش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط