صـحـن حـرم از نـسـیم پر بود
صـحـن حـرم از نـسـیم پر بود
از پـرپـر (یـا کـریـم) پـر بود
خورشـیـد دوبـاره بـوسه می زد
بـر چـهـره مـهـربـان گـنـبد
گـنـبـد پـر از آفـتـاب مـی شد
آهـسـته غـم مـن آب مـی شـد
رفـتـم طـرف ضـریـح او بـاز
تـا پـر شـوم از هـوای پـرواز
اطـراف ضـریح گـریـه هـا بود
دلـهـای شـکـسـتـه و دعـا بود
از چـشـم هـمـه گلاب می ریخت
بـاران رضـا رضـا رضـا بـود
دل هـای هـمـه ز بـارش اشـک
مـانـنـد کـبـوتـری رهـا بـود
عـطـر گـل یـاس در دل مــن
عـطـر صـلـوات در فضـا بود
لب ها همه حرف و درد دل داشـت
بـا او کـه غـریب اشنا بود
از پـرپـر (یـا کـریـم) پـر بود
خورشـیـد دوبـاره بـوسه می زد
بـر چـهـره مـهـربـان گـنـبد
گـنـبـد پـر از آفـتـاب مـی شد
آهـسـته غـم مـن آب مـی شـد
رفـتـم طـرف ضـریـح او بـاز
تـا پـر شـوم از هـوای پـرواز
اطـراف ضـریح گـریـه هـا بود
دلـهـای شـکـسـتـه و دعـا بود
از چـشـم هـمـه گلاب می ریخت
بـاران رضـا رضـا رضـا بـود
دل هـای هـمـه ز بـارش اشـک
مـانـنـد کـبـوتـری رهـا بـود
عـطـر گـل یـاس در دل مــن
عـطـر صـلـوات در فضـا بود
لب ها همه حرف و درد دل داشـت
بـا او کـه غـریب اشنا بود
- ۳.۲k
- ۰۳ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط