نامحسوس پارت
نامحسوس پارت۸-
مکالمه ا.ت لیا&
ا.ت:لیا کفشتو خریدی واسه چی اینقدر عصبانی؟؟؟🤨
لیا:آره خریدمش ولی با فروشنده بحصم شد
ویو ا.ت°
وقتی لیا اینو گفت می خواستم از خنده پاره شم ولی خودمو نگه داستم
ا.ت:چرا چیشده[درحال نگه داشتن خنده]
لیا:وقتی می خواستم پول کفشو حساب کنم اون فروشنده داشت با تلفن حرف میزدو ول کن نبود بخاطره همین داشتم معطل(درست نوشتم؟)می شدم بخاطر همین محکم گفتم" آقا عجله دارم" اونم تلفنشو قطع کردو همراه با غر زدن کارتمو گرفتو حساب کرد
همچنان ویوا.ت°
بعد از شنیدن حرفای لیا دیگع نتونستم تاقد بیارمو خندیدم اونقدر که از چشام اشک اومد🤣 که دیدم لیا با اخم الکی گفت:یااا چرا میخندی اتفاقا حق با من بود
ا.ت:باشه بابا چی گفتم مگه حالا اگه کارات تموم شد بیا بریم بستنی بخوریم به حساب من☺️
لیا:هوراا پس زود باش بیا بریم که می دونی به بستنی نه نمی گم 🧸
خندیدمو رفتیم سمت پارک همیشگی بستنی خریدیمو همراه با بستنی خوردن و قدم زدن حسابی حرف زدیم چون به احتمال زیاد بعد از شروع ترم جدید دانشگاه نمی تونیم زیاد باهم وقت بگذرونیم که کم کم هوا داشت تاریک میشد و به لیا گفتم "دیگه دیره باید بریم خونه" اونم تایید کرد یه تاکسی گرفتم اول لیا رو رسوند بعد منو
ادامه دارد........
مکالمه ا.ت لیا&
ا.ت:لیا کفشتو خریدی واسه چی اینقدر عصبانی؟؟؟🤨
لیا:آره خریدمش ولی با فروشنده بحصم شد
ویو ا.ت°
وقتی لیا اینو گفت می خواستم از خنده پاره شم ولی خودمو نگه داستم
ا.ت:چرا چیشده[درحال نگه داشتن خنده]
لیا:وقتی می خواستم پول کفشو حساب کنم اون فروشنده داشت با تلفن حرف میزدو ول کن نبود بخاطره همین داشتم معطل(درست نوشتم؟)می شدم بخاطر همین محکم گفتم" آقا عجله دارم" اونم تلفنشو قطع کردو همراه با غر زدن کارتمو گرفتو حساب کرد
همچنان ویوا.ت°
بعد از شنیدن حرفای لیا دیگع نتونستم تاقد بیارمو خندیدم اونقدر که از چشام اشک اومد🤣 که دیدم لیا با اخم الکی گفت:یااا چرا میخندی اتفاقا حق با من بود
ا.ت:باشه بابا چی گفتم مگه حالا اگه کارات تموم شد بیا بریم بستنی بخوریم به حساب من☺️
لیا:هوراا پس زود باش بیا بریم که می دونی به بستنی نه نمی گم 🧸
خندیدمو رفتیم سمت پارک همیشگی بستنی خریدیمو همراه با بستنی خوردن و قدم زدن حسابی حرف زدیم چون به احتمال زیاد بعد از شروع ترم جدید دانشگاه نمی تونیم زیاد باهم وقت بگذرونیم که کم کم هوا داشت تاریک میشد و به لیا گفتم "دیگه دیره باید بریم خونه" اونم تایید کرد یه تاکسی گرفتم اول لیا رو رسوند بعد منو
ادامه دارد........
- ۲۰۲
- ۱۴ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط