Part
Part 17
سلاممم قشنگ هام با اینکه شرایط نرسید گذاشتم
راستی روزتون مبارک قشنگام ❤️🥺
........
چند روز از اعتراف من به تینا میگذشت و هر چقدر میگذشت من بیشتر عاشق تینا میشدم پس تصمیم گرفتم ازش خواستگاری کنم و از خانواده خودم و تینا پرسیدم و اونها گفتن مشکلی با ازدواج من و تینا ندارن پس فردا شبش رستورانی را کرایه کردم و از تینا خواستگاری کردم و حدود یک ماه بعدش از دواج کردیم و بعد از ۲ سال یونا به دنیا اومد
یونا حدود یک سال و نیمش بود سال نو بود و تصمیم گرفته بودیم که به دجو بریم در هنگام برگشتن از دجو به یک کامیون بر خورد کردیم من و یونا حالمون خوب بود ولی یونا ضربه مغزی شده و در کنارش خونریزی مغزی هم گرفته بود که باعث شد به کما بره و یک هفته بعد نتونست دوام بیاره و فوت شد
سارا:اوم ولی حالا من را دوست داری یا تینا را؟
ته:معلومه که تورا
سارا:پس اون مس..
ته:نگران نباش سونگ اون تینا واقعی نبوده اسم اصلیش جونگ آه
سارا:از کجا میدونی
ته:خوب امروز بخاطر این دیر اومدم داشتم بازرسیش میکردم
فلش بک
ته: چشم هاش را باز کنید
جونگ اه(یا تینا تقلبی):هی من ول کننن من همسرتممم مادر بچتمم
ته:دروغ با مزه ای بود خانوم سانگ
جونگ اه:چه درو غی من تیناممم
ته:خوب پس باید خودم شروع کنم خانوم سانگ جونگ آه ۲۴ ساله از بوسان پدر اهل کشور انگلستان و مادر اهل بوسان کره یی جنوبی یک خواهر کو چک تر از خود به اسم جینا داری که ۱۰ سالشه پدر ت در معدن بخاطر آتیش فوت شده و مادرت بیماری سرطانی داره
از نظرت اینهمه اطلاعات درست نیست یانه؟
جونگ اه:چرا درسته
ته:پس چرا خودت را جای همسر فوت شده من جا زدی ؟
جونگ: من نیاز به پول داشتم مادرم برای درمان سرطان باید عمل بشه منم پول زیادی ندارم و یک تبلیغ دیدم و چون پولش زیاد بود قبول کردم
ته:خیلی خوب قبوله فقط نزدیک خانواده من نشو چان(مال استری کیدز نیست) بهش پول بده و ببرش بوسان و هیچوقت آفتابی نشو باشه؟
جونگ اه: چشم آقا ی کیم
(زمان حال)
سارا: اوه عجب پس دیگه این قضیه تموم شد؟
ته: اوهوم
گایز واقعا برای پایانش ایده ندارمم
شرط ها
کامنت ۲۰
لایک ۲۰
سلاممم قشنگ هام با اینکه شرایط نرسید گذاشتم
راستی روزتون مبارک قشنگام ❤️🥺
........
چند روز از اعتراف من به تینا میگذشت و هر چقدر میگذشت من بیشتر عاشق تینا میشدم پس تصمیم گرفتم ازش خواستگاری کنم و از خانواده خودم و تینا پرسیدم و اونها گفتن مشکلی با ازدواج من و تینا ندارن پس فردا شبش رستورانی را کرایه کردم و از تینا خواستگاری کردم و حدود یک ماه بعدش از دواج کردیم و بعد از ۲ سال یونا به دنیا اومد
یونا حدود یک سال و نیمش بود سال نو بود و تصمیم گرفته بودیم که به دجو بریم در هنگام برگشتن از دجو به یک کامیون بر خورد کردیم من و یونا حالمون خوب بود ولی یونا ضربه مغزی شده و در کنارش خونریزی مغزی هم گرفته بود که باعث شد به کما بره و یک هفته بعد نتونست دوام بیاره و فوت شد
سارا:اوم ولی حالا من را دوست داری یا تینا را؟
ته:معلومه که تورا
سارا:پس اون مس..
ته:نگران نباش سونگ اون تینا واقعی نبوده اسم اصلیش جونگ آه
سارا:از کجا میدونی
ته:خوب امروز بخاطر این دیر اومدم داشتم بازرسیش میکردم
فلش بک
ته: چشم هاش را باز کنید
جونگ اه(یا تینا تقلبی):هی من ول کننن من همسرتممم مادر بچتمم
ته:دروغ با مزه ای بود خانوم سانگ
جونگ اه:چه درو غی من تیناممم
ته:خوب پس باید خودم شروع کنم خانوم سانگ جونگ آه ۲۴ ساله از بوسان پدر اهل کشور انگلستان و مادر اهل بوسان کره یی جنوبی یک خواهر کو چک تر از خود به اسم جینا داری که ۱۰ سالشه پدر ت در معدن بخاطر آتیش فوت شده و مادرت بیماری سرطانی داره
از نظرت اینهمه اطلاعات درست نیست یانه؟
جونگ اه:چرا درسته
ته:پس چرا خودت را جای همسر فوت شده من جا زدی ؟
جونگ: من نیاز به پول داشتم مادرم برای درمان سرطان باید عمل بشه منم پول زیادی ندارم و یک تبلیغ دیدم و چون پولش زیاد بود قبول کردم
ته:خیلی خوب قبوله فقط نزدیک خانواده من نشو چان(مال استری کیدز نیست) بهش پول بده و ببرش بوسان و هیچوقت آفتابی نشو باشه؟
جونگ اه: چشم آقا ی کیم
(زمان حال)
سارا: اوه عجب پس دیگه این قضیه تموم شد؟
ته: اوهوم
گایز واقعا برای پایانش ایده ندارمم
شرط ها
کامنت ۲۰
لایک ۲۰
- ۱۵.۲k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط