{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دم دمای صبحی بود ، خورشید نور ضعیفی داشت و هنوز آثار کمی

دم دمای صبحی بود ، خورشید نور ضعیفی داشت و هنوز آثار کمی از تاریکی شب در آسمان باقی مانده بود ...

شعله ی شمعی دوشن بود و پروانه ای به دورش میچرخید

گفتمش ای پروانه ...

میدانی دیگر ، بازی با آتش می‌توان به قیمت جانت تمام شود...
اگر بالهایت بسوزند جانت تمام می‌شود ها ..

پروانه جوابم داد :

من با آتش بازی نمی‌کنم ... من عاشقشم شمعم .. در واقع من با عشق بازی میکنم
میدانی که بازی با عشق از بازی با آتش خطرناک تر است...
میدانی که تقاص عشق از پس دادن از سوختن در آتش هم سوزان تر است ..

گفتمش پس خودت چه؟
تو چگونه به فکر خودت نیستی ؟

جوابم داد :

تو چه میدانی از عشق..
آیا میدانی منِ بدون معشوقم از تمام این درد ها و آتش ها و عذاب ها ، عذاب آور تر است ؟

راست می‌گفت
منِ بدون او معنا نداشت
و سوختن در آتش از همچین بی معنایی ای بهتر بود ...
پس من هم پا به پای پروانه به دور شعله ی عشق چرخیدم
@liana89
لونارین _ ماه مرده
دیدگاه ها (۱)

رمان عشق من واقعیه part72 ویو اتاق نیلا بعد از کلی کلنجار رف...

فالوشه @setin2014

رمان عشق من واقعیه part 71- خب میدونی ... تو بیمارستان دکتر ...

فیک نویس قشنگمون تازه میخواد کارشو شروع کنهحمایت شه💗🎀 @v_123...

🪩 #شعر_بخوانیم 🪩«گفته بودی که چرا محوِ تماشایِ منی»یا چرا در...

🌹 شعر 🌹«گفته بودی که چرا محوِ تماشایِ منی»یا چرا در پیِ چشما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط