{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیر مجموعه ی خودم هستم

زیر مجموعه ی خودم هستم
مثل مجموعه ای که سخت تهی است
در سرم فکر کاشتن دارم
گرچه باغ من از درخت تهی است
عشق،اهوی تیز پاشد ومن
ببر بی حرکت پتو هایم
نگران نیستم که تا امروز
نرسیدم به ارزو هایم
نرسیدن رسیدن محض است
ابزی اب را نمی بیند
هرکه درماه زندگی بکند
رنگ مهتاب رانمی بیند
دوری و دوستی حکایت ماست
بعد از ان هرچه هست در هوس است
پای احساس در میان باشد انتخاب پرنده ها قفس است
لذت یک نفس رهایی را
از نگاه اسیر باید دید
کوه در رشته کوه بسیار است
کوه رادر کویر باید دید
گر چه باغ من از درخت تهی است
در سرم فکر کاشتن دارم
شعر را عشق را مکاشفه را
همه را از نداشتن دارم
دیدگاه ها (۷)

چای داغی که دادی به دستت دادمانقدر سرد شدم از دهنت افتادم...

روی پیشانی ام سیاه شدهدستمال سپید مرطوبمدارم از دست می روم ا...

دقیقاااا***

***

مرگ ساده=ارامش ابدی

#رقص_سایه_ها_بین_عشقپارت اول‌باران ملایمی در سئول می‌بارد. م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط