{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل دوم پارت یک

فصل دوم پارت یک


لینا: جیمین امشب قراره بریم مهمونی کدوم لباس رو بپوشم
جیمین: عزیزم گفتم که تو نمیای باید پیش میسی باشی ( میسی اسم دخترشون )
لینا: هوفففف باشه مینجی هم می خواد با شما بیاد
جیمین: آره
لینا: پس
گوشی لینا زنگ خورد لینا رفت توی اتاق جواب داد
لینا: جیکوپ تو ول کن نیستی نه من دوست ندارممممم
جیکوپ: من میام امشب دم در باید بیای اگر می خوای جیمین نمیره
لینا: الو الوووو عوضی
جیمین: عزیزم من باید برم دیگه باشه خوشگلم خداحافظ
لینا: خداحافظ

شب

لینا: الو جیکوپ اومدم دم در چی می خوای
که دیدم یه نفر دستمو گرفت جیغ زدم
جیکوپ: با من ازدواج کن
لینا: نه نه نه گمشوووووو چرا نمی فهمی

جیکوپ: باشه پس با عواقبش کنار بیا
لینا رفت خونه به جیمین زنگ زد
لینا: الو جیمین امشب میای
جیمین: امشب نمی تونم بیام ببخشید
لینا: اشکالی نداره خداحافظ

فردا صبح
لینا: میسی زود باش باید بری مدرسه
میسی: اومدم مامان جونم
لینا: زود باش خوشگلم

لینا میسی رو رسوند مدرسه داشت می‌رفت خونه که گوشیش زنگ خورد
لینا: جیکوپ چی می خوای
جیکوپ: اگر دخترتو می خوای بیا به این
آدرس
لینا: چی..............
دیدگاه ها (۰)

بچه ها فصل دو سرنوشت منو جیمین رو شاید نتونم بزارم یعنی دیگه...

بنظر شما رمان قشنگی بودببخشید گفتم سی یا چهل پارت شاید فصل د...

پارت دوازدهجیمین: بشین زود میاملینا: باشهجیمین رفت یه چیزی ب...

پارت نهدرو باز کردم خیلی خوشحال شدم اون مینجی بودددددددلینا:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط