پارت دوازده
پارت دوازده
جیمین: بشین زود میام
لینا: باشه
جیمین رفت یه چیزی بخره که سوجین اومد کنارش
سوجین: جیمین باید بهت توضیح بدم پس خوب گوش کن من اون کار رو انجام
دادم چون فکر کردم دیگه دوستم نداری منو ببخش باشه
جیمین: اگر بخشیدمت باز اینکارو کردی چی
سوجین: بهت قول میدم باشه
جیمین: خیلی خب
لینا: چرا جیمین نمیاد
یکی میزنه توی شیشه ی ماشین
لینا: آها اومد
لینا: جیکوپ تو اینجا چیکار میکنی
جیکوپ: لینا جیمین تو رو نمی خواد بفهم
لینا: به تو ربطی نداره
لینا میره داخل ماشین که میبینه سوجین با جیمین داره میاد میره صندلی عقب میشینه
جیمین و سوجین میشینن توی ماشین
نیم ساعت بعد
جیمین: من به اعضا زنگ میزنم بیان لینا بلندشو
سوجین: ولش کن
یک ساعت بعد
لینا: درسته جیمین منو نمی خواد فکر کرد واقعا خوابیدم ولی من که نخوابیدم
فقط یه کار باید انجام بدم رفتم کنار صخره ها می خواستم خودمو بندازم پایین که یکی منو گرفت
یونگی: داری چه غلطی می کنی ها
لینا هیچی نمی گه
یونگی لینا رو بغل میکنه میبره داخل ماشین
یونگی: یه بار دیگه اینکارو کنی خودم زندت نمیزارم
یونگی: الو تهیونگ با بقیه بیاین بریم خونه
قطع کرد
لینا تموم راه حرفی نزد وقتی رسیدن خونه جونکوک لینا گفت که بیاین بازی با دستگاه های بزرگ
جونکوک: باشه بزار بیارمش
لینا: من بردممممم شیر کاکائو می خوام
لینا: جونکوک بیا بازی
جونکوک: باشه
یک ساعت بعد
لینا: قبول نیست من باید میبردم جونکوک: باید خونم رو تمیز کنی
لینا: باشه
تهیونگ: لینا بیا با من بازی
لینا: باشه
لینا: چرا من بازم باختم خیلی خب چی می خوای
تهیونگ: تو بگو منو دوست داری منم صداتو ضبط کنم
لینا میره کنار جین میشینه
لینا: کمکم کنننن
جین: باشه بچه ها بیاین کیک درست کنیم
لینا: یسسسسس بریم
نیم ساعت بعد
تهیونگ: لینا فرار نکن باختی
لینا: خیلی خب ایشششششش
لینا: دوست دارم خوب شد یونگی من خوابم میاد میبریم خونه
یونگی: باشه
لینا با یونگی رفت خونه بعد از یونگی خداحافظی کرد رفت خوابید
فردا
لینا: وای حوصلم سر رفته دوباره بخوابم نه
گوشی لینا زنگ خورد
لینا: بله
یونگی: برو توی گوشیت این پخش زنده رو ببین
لینا: باشه...........
جیمین: بشین زود میام
لینا: باشه
جیمین رفت یه چیزی بخره که سوجین اومد کنارش
سوجین: جیمین باید بهت توضیح بدم پس خوب گوش کن من اون کار رو انجام
دادم چون فکر کردم دیگه دوستم نداری منو ببخش باشه
جیمین: اگر بخشیدمت باز اینکارو کردی چی
سوجین: بهت قول میدم باشه
جیمین: خیلی خب
لینا: چرا جیمین نمیاد
یکی میزنه توی شیشه ی ماشین
لینا: آها اومد
لینا: جیکوپ تو اینجا چیکار میکنی
جیکوپ: لینا جیمین تو رو نمی خواد بفهم
لینا: به تو ربطی نداره
لینا میره داخل ماشین که میبینه سوجین با جیمین داره میاد میره صندلی عقب میشینه
جیمین و سوجین میشینن توی ماشین
نیم ساعت بعد
جیمین: من به اعضا زنگ میزنم بیان لینا بلندشو
سوجین: ولش کن
یک ساعت بعد
لینا: درسته جیمین منو نمی خواد فکر کرد واقعا خوابیدم ولی من که نخوابیدم
فقط یه کار باید انجام بدم رفتم کنار صخره ها می خواستم خودمو بندازم پایین که یکی منو گرفت
یونگی: داری چه غلطی می کنی ها
لینا هیچی نمی گه
یونگی لینا رو بغل میکنه میبره داخل ماشین
یونگی: یه بار دیگه اینکارو کنی خودم زندت نمیزارم
یونگی: الو تهیونگ با بقیه بیاین بریم خونه
قطع کرد
لینا تموم راه حرفی نزد وقتی رسیدن خونه جونکوک لینا گفت که بیاین بازی با دستگاه های بزرگ
جونکوک: باشه بزار بیارمش
لینا: من بردممممم شیر کاکائو می خوام
لینا: جونکوک بیا بازی
جونکوک: باشه
یک ساعت بعد
لینا: قبول نیست من باید میبردم جونکوک: باید خونم رو تمیز کنی
لینا: باشه
تهیونگ: لینا بیا با من بازی
لینا: باشه
لینا: چرا من بازم باختم خیلی خب چی می خوای
تهیونگ: تو بگو منو دوست داری منم صداتو ضبط کنم
لینا میره کنار جین میشینه
لینا: کمکم کنننن
جین: باشه بچه ها بیاین کیک درست کنیم
لینا: یسسسسس بریم
نیم ساعت بعد
تهیونگ: لینا فرار نکن باختی
لینا: خیلی خب ایشششششش
لینا: دوست دارم خوب شد یونگی من خوابم میاد میبریم خونه
یونگی: باشه
لینا با یونگی رفت خونه بعد از یونگی خداحافظی کرد رفت خوابید
فردا
لینا: وای حوصلم سر رفته دوباره بخوابم نه
گوشی لینا زنگ خورد
لینا: بله
یونگی: برو توی گوشیت این پخش زنده رو ببین
لینا: باشه...........
- ۳۵۵
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط