{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حتما بخونش

حتما بخونش



دوتاخانم گلف بازی می کردند یکیشون توپو زد و با وحشت دید که داره صاف به طرف چند تا مرد که اونهاهم اونطرف ترگلف بازی می کردند میره و بالاخره توپ به یکی ازاون مردها می خوره


مرده دستاشو میذاره لای پاش وروی زمین می افته و از درد مثل سگ زخمی به خودش می پیچه


خانومه میدووه به طرف مرده و شروع میکنه به معذرت خواهی و میگه اجازه بدین کمکتون کنم


مرده درحالی که دستاشو لای پاش فشار میداد و بی اختیار از چشماش اشک سرازیر بود باناله میگه نه خودش خوب میشه


ولی خانومه که می بینه مرده خیلی دردمیکشه بازمیگه آقا من فیزیوتراپم و میدونم چجوری درد شما رو برطرف کنم


و چون خیلی اصرار کرد آقاهه قبول کرد خانومه فوری دست بکارشد
اول بزور دستای مرده رو از لای پاهاش کشید بیرون و بعد سریع کمربندشو بازکرد ودستاشو برد توی شلواره آقاهه وشروع کرد آرام آرام بيضه های آقاهه روبه چپ و راست وبالا و پایین حرکت دادن وبعد که مطمئن شد بيضه ها اسیب بدی ندیدن با آرامی شروع کرد به مالش اونها بعد از ده دقیقه

از آقاهه پرسید حالا حالتون چطوره؟
آقاهه جواب داد حالم عالیه ولی هنوز هم فکر میکنم انگشتم شکسته!
دیدگاه ها (۳)

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۳ات ویوساعت دوازده شب...صدای غرش موتور ماشین‌ها تمام پ...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ³³سه روز بعد...جونگکوک داخ...

داستان کوتاه عدل اثر صادق چوبک. اسب درشکه‌ای توی جوی پهنی اف...

قلب سیاه پارت پنجم

قسمت دوم .از هر طرف دشت ستونهای دود بلوط هائی که زغال میشد ت...

ONLY MINE PART 3جئون. چیکار میکنی ( دادا/ت . وقتی نگاه کردم...

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

من واقعا هردو زوج رو دوسداشتم :)!

تئوی عزیزم :))

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط