بعد صدای جیغ اومد با سرعت رفتم پایین که دیدم مامانم روی
بعد صدای جیغ اومد با سرعت رفتم پایین که دیدم مامانم روی زمینه و داره ازش خون میره
ا. ت : مامان مامان مامان تورو خدا چشماتو باز کن مامان تور خدا (گریه)
ا. ت سریع به اورژانس زنگ زد و رفت بی مجارستان
ویو در بیمارستان
ا. ت پشت در اتاق عمل بود
حالش خوب نبود میترسید مادرش رو مثل پدرش از دست بده ولی نمی تونست گریه کنه
که یه صدای آشنا اومد
کوک : ا.ت خوبی؟
ا. ت با شنیدن صدای کوک سریع زد زیر گریه
کوک : هی هی آروم باش بعد دست خون الودشو تو دستای خودش گرفت
ا. ت : کوک اگر مامانم نثل بابام از دنیا بره چی؟
کوک : ا. ت عزیزم ناراحت نباش من پیشتم
چند مین بعد
دکتر از اتاق عمل بیرون اومد
دکتر : عمل خوب پیش رفت
ا. ت یک نفس راحت کشید و از دکتر تشکر کرد
دکتر : فقط یکی بیاد پذیرش
کوک : من میام و دنبال دکتر رفت
دکتر : شما با بیمار چه نسبتی دارید؟
کوک : من دامادشونم
دکتر : ببینید مادر زن شما زیاد نمیتونه زنده بمونه فوقش 2 ماه دیگه زنده هستند
کوک :(تعجب کرده) چی؟ چرا؟ وای ا. ت سکته میکنه
دکتر: به نظر من آمادگی شو داشته باشید
کوک : بله ممنون
کوک رفت پیش ا.ت
ا. ت : من میخوام برم پیش مامانم
کوک : منم میام
ا. ت و کوک وارد اتاق مادر ا. ت شدن
ا. ت : مامانننننن ( گریه)
مامان ا. ت : دخترم چرا گریه میکنی من که نمردم (خنده) بگو ببینم این آقای جذاب کیه؟
کوک : از آشنایی با شما خشبخت مادر جان من دوست پسر ا. ت هستم
ا. ت : مامان مامان مامان تورو خدا چشماتو باز کن مامان تور خدا (گریه)
ا. ت سریع به اورژانس زنگ زد و رفت بی مجارستان
ویو در بیمارستان
ا. ت پشت در اتاق عمل بود
حالش خوب نبود میترسید مادرش رو مثل پدرش از دست بده ولی نمی تونست گریه کنه
که یه صدای آشنا اومد
کوک : ا.ت خوبی؟
ا. ت با شنیدن صدای کوک سریع زد زیر گریه
کوک : هی هی آروم باش بعد دست خون الودشو تو دستای خودش گرفت
ا. ت : کوک اگر مامانم نثل بابام از دنیا بره چی؟
کوک : ا. ت عزیزم ناراحت نباش من پیشتم
چند مین بعد
دکتر از اتاق عمل بیرون اومد
دکتر : عمل خوب پیش رفت
ا. ت یک نفس راحت کشید و از دکتر تشکر کرد
دکتر : فقط یکی بیاد پذیرش
کوک : من میام و دنبال دکتر رفت
دکتر : شما با بیمار چه نسبتی دارید؟
کوک : من دامادشونم
دکتر : ببینید مادر زن شما زیاد نمیتونه زنده بمونه فوقش 2 ماه دیگه زنده هستند
کوک :(تعجب کرده) چی؟ چرا؟ وای ا. ت سکته میکنه
دکتر: به نظر من آمادگی شو داشته باشید
کوک : بله ممنون
کوک رفت پیش ا.ت
ا. ت : من میخوام برم پیش مامانم
کوک : منم میام
ا. ت و کوک وارد اتاق مادر ا. ت شدن
ا. ت : مامانننننن ( گریه)
مامان ا. ت : دخترم چرا گریه میکنی من که نمردم (خنده) بگو ببینم این آقای جذاب کیه؟
کوک : از آشنایی با شما خشبخت مادر جان من دوست پسر ا. ت هستم
- ۲۱۱
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط