کوچولوی صورتی
کوچولوی صورتی
پارت ۲
که در صحنه ای (دوست دارم ضایعتون کنم ولی گناه دارید پس نمیکنم)دامیان می آید
دامیان :الیا حد خودتو بدون
الیا :چیشده طرف این احمق رو میگیری؟چه نستی باهاش داری ؟
بگو ببینم زود باش
دامیان :(راست میگه اصلا چرا دارم طرف این میگو رو میگیرم؟ای خد جوابشو چی بدم ؟)
الیا :زود باش بگو ببینم.چرا طرف این میگویی؟
آنیا :(بکی...کمکککک...ولی اگه پسر دوم بره با اونا زندگیم سیاه میشه و میتونم رسما برم تو چاه یکاری کن آنیا یه کاری کن.....)
الیا :هی چیشده موش زبونتو خورده؟
دامیان :(چی بگم ؟چی بگم؟فکر فکر....)اولا من طرف کسیو نمیگیرم دوما من طرف اونیو میگیرم که کارش درست بوده و کسی از حقش دفاع نمیکنه
یکی از بچه ها :پس یعنی زدن آلیس درست بوده ؟بعدشم الان تو طرف اونو میگیری
یکی دیگه:اون چی داره که انقدر خوبه اون یه عوضیه
دامیان :(خب الان معلومه من دارم طرف اونو میگیرم ولی چرا ؟)
الیا :نه الان اون تنها نیست تو طرفشی پس دو به این بچه ها هستید
در هین خندیدن الیا یکی میاد :همتون دهنای گستاختون رو ببندید یا خودم براتون میبندمش بعدشم سه به کل این بچه ها
الیا :اوه ببین کی اینجاست لیا گرانسون احمق سوم چیشده بچه ها چرا ترسیدید این گستاخ که هیچ کاری نمیتونه بکنه
لیا :میدونی چرا ترسیدن؟اوه یادم نبود کوچولو تو تازه پارسال اومده بودی اینجا من میتونم تمام شرکت شما سوسول هارو نابود کنم الیا از جمله شرکت پدر تو
اصلا میدونی پدر من کیه ؟یا نکنه دولت اینگلیس برات نا آشنا است؟
الیا :خفه شو فکر کردی از تو میترسم من جلوی تمام این قلدرا وایستاده و وایمستم
لیا :بهتره دست از سر آنیا بر داری چون بعدش با من طرفی و میدونی چیه ؟تا همین الان پدر تو شکرتش داره ورشکست میشه تو باید همین الانش هم از ادن بری اونوقت داری برا آنیا قلدری میکنی؟پدر و مادر اون میتونن همین الان نابودت کنن
الیا :هه به همین خیال باش
که معلم میاد:اینجا چه خبره ؟
لیا :هیچی سنسه هندرسون فقط یه بحث کوچیک بود که حل شد
استاد :خوبه خانم گرانسون
آنیا که خیلی دستاش عرق کرده بود خورد به دامیان
دامیان :(یعنی داره گریه میکنه ؟)
و بر میگرده سمت آنیا
لیا :(آه یادم نبود گند زدم توی اون لحظه اگه نیموده بودم بالاخره دامیان میگفت عاشق آنیائه به اشکی شانس )[بله بله بکی دوم🤣]
زنگ میخوره :
لیا :دامیان سان خیلی ممنون که قبل از اینکه من بیام طرف آنیا بودی
دامیان که نه حقیقتا گوجه 🗿:نه بابا کی گفته طرف اونو گرفتم اصلا برو بابا چرا باید طرف اون سیرابی رو بگیرم ؟(باداد)و از اونجا میره
لیا :نمیشه حتی مثل آدم باهاش حرف زد دیونه بیا بریم آنیا
آنیا :بهت گفتم نرو عذر خواهی الان دوباره پر رو میشه
لیا :باشه بابا (با خنده)
اون روز مدرسه تمام می شود و آنیا میرسه به خونه :
آنیا :آنیا اومده خونه
که یک دفعه ایوا میاد :سلام فسقلی
آنیا بدو میپره بغل ایوا :خواهر جونننن
ایوا :خفم کردی آنیا بیا پایین
آنیا :راستی تو اینجا چیکار میکنی؟
پارت ۲
که در صحنه ای (دوست دارم ضایعتون کنم ولی گناه دارید پس نمیکنم)دامیان می آید
دامیان :الیا حد خودتو بدون
الیا :چیشده طرف این احمق رو میگیری؟چه نستی باهاش داری ؟
بگو ببینم زود باش
دامیان :(راست میگه اصلا چرا دارم طرف این میگو رو میگیرم؟ای خد جوابشو چی بدم ؟)
الیا :زود باش بگو ببینم.چرا طرف این میگویی؟
آنیا :(بکی...کمکککک...ولی اگه پسر دوم بره با اونا زندگیم سیاه میشه و میتونم رسما برم تو چاه یکاری کن آنیا یه کاری کن.....)
الیا :هی چیشده موش زبونتو خورده؟
دامیان :(چی بگم ؟چی بگم؟فکر فکر....)اولا من طرف کسیو نمیگیرم دوما من طرف اونیو میگیرم که کارش درست بوده و کسی از حقش دفاع نمیکنه
یکی از بچه ها :پس یعنی زدن آلیس درست بوده ؟بعدشم الان تو طرف اونو میگیری
یکی دیگه:اون چی داره که انقدر خوبه اون یه عوضیه
دامیان :(خب الان معلومه من دارم طرف اونو میگیرم ولی چرا ؟)
الیا :نه الان اون تنها نیست تو طرفشی پس دو به این بچه ها هستید
در هین خندیدن الیا یکی میاد :همتون دهنای گستاختون رو ببندید یا خودم براتون میبندمش بعدشم سه به کل این بچه ها
الیا :اوه ببین کی اینجاست لیا گرانسون احمق سوم چیشده بچه ها چرا ترسیدید این گستاخ که هیچ کاری نمیتونه بکنه
لیا :میدونی چرا ترسیدن؟اوه یادم نبود کوچولو تو تازه پارسال اومده بودی اینجا من میتونم تمام شرکت شما سوسول هارو نابود کنم الیا از جمله شرکت پدر تو
اصلا میدونی پدر من کیه ؟یا نکنه دولت اینگلیس برات نا آشنا است؟
الیا :خفه شو فکر کردی از تو میترسم من جلوی تمام این قلدرا وایستاده و وایمستم
لیا :بهتره دست از سر آنیا بر داری چون بعدش با من طرفی و میدونی چیه ؟تا همین الان پدر تو شکرتش داره ورشکست میشه تو باید همین الانش هم از ادن بری اونوقت داری برا آنیا قلدری میکنی؟پدر و مادر اون میتونن همین الان نابودت کنن
الیا :هه به همین خیال باش
که معلم میاد:اینجا چه خبره ؟
لیا :هیچی سنسه هندرسون فقط یه بحث کوچیک بود که حل شد
استاد :خوبه خانم گرانسون
آنیا که خیلی دستاش عرق کرده بود خورد به دامیان
دامیان :(یعنی داره گریه میکنه ؟)
و بر میگرده سمت آنیا
لیا :(آه یادم نبود گند زدم توی اون لحظه اگه نیموده بودم بالاخره دامیان میگفت عاشق آنیائه به اشکی شانس )[بله بله بکی دوم🤣]
زنگ میخوره :
لیا :دامیان سان خیلی ممنون که قبل از اینکه من بیام طرف آنیا بودی
دامیان که نه حقیقتا گوجه 🗿:نه بابا کی گفته طرف اونو گرفتم اصلا برو بابا چرا باید طرف اون سیرابی رو بگیرم ؟(باداد)و از اونجا میره
لیا :نمیشه حتی مثل آدم باهاش حرف زد دیونه بیا بریم آنیا
آنیا :بهت گفتم نرو عذر خواهی الان دوباره پر رو میشه
لیا :باشه بابا (با خنده)
اون روز مدرسه تمام می شود و آنیا میرسه به خونه :
آنیا :آنیا اومده خونه
که یک دفعه ایوا میاد :سلام فسقلی
آنیا بدو میپره بغل ایوا :خواهر جونننن
ایوا :خفم کردی آنیا بیا پایین
آنیا :راستی تو اینجا چیکار میکنی؟
- ۱.۲k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط