ی
ܥ݆ـܢܚ݅ܩߊܝ̇ߺــ یܟܿـے✨️
𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟐
_
ا.ت از اتاق خارج میشه و به سمت پله ها میره پاشو روی اولین پله میزاره که دستیو پشت سرش حس میکنه که با تموم وجودش هو.لش میده
در اخرین لحظه ا.ت بر میگرده و دست اون شخص رو میگیره و با لیزا رو به رو میشه
+هیی داری چیکار میکنی
~ولمم کنننن
+تو چه دشمنی ای با من داریی
~تو داری جونگ کوکو از من مید.زدیی پس منم تورو میک.شم
لیزا به زور دستش ا.ت رو ول میکنه....
//ویو جونگ کوک//
-هوففف پدر چند ساعته داریم دعوا میکنیم هر کاری بکنی من با اون ازدواج میکنم
♤باشه هر کاری میخوای بکن
- اوم خوبه
♤جونگ کوک برو از گاو صندوق اون مدارک کارخونه رو بیار
-چشم
به سمت بالا رفتم و داخل اتاق شدم و مدارکو ورداشتم خواستم بیرون بیام که صدایی توجهمو جلب کرد
بیرون اومدم و با ا.تی رو به رو شدم که از دست لیزا آویزونه
+هیی داری چیکار میکنی
~ولمم کنننن
+تو چه دشمنی ای با من داریی
~تو داری جونگ کوکو از من میدز.دیی پس منم تو رو میک.شم
دست ا.ت رو به زور ول کرد به سمتش دوییدم و رو هوا ا.ت رو گرفتم
-چه غلطی داری میکنییی عو.ضی
~جو..جونگ کوک
-هوفف میدونم چیکارت کنم
برگشت سمت ا.ت
-ا.ت برو تو اتاق اصلا بیرون نیا تا بیام پیشتتت بیرون نمیایااااا
+باشه
دست لیزا رو میگیره و میبره پایین و جلو همه پرتش میکنه زمین
~اخخخ
(علامت خاله جونگ کوک○علمت نامادری جونگ کوک€)
○جونگ کوک چی کار داری میکنی(عصبی)
-اینو باید از دخترت بپرسی(پوزخند)
€چیشده؟(سرد عن جدی)
-هه دختر عزیزتون داشت زن منو به کشتن میداد
~الکی نگووو پس چرا چیزیش نی(ترسیده)
-الکی؟اگه نگرفته بودمش که الان باید بیمارستان میبودیم
○دروغ نگووو دختر من همچین آدمی نیست
~د....د..دروغ میگه(ترسیده)
-جک بیا ببرش(جک> مامور ته عه)
ادامه دارد....
𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟐
_
ا.ت از اتاق خارج میشه و به سمت پله ها میره پاشو روی اولین پله میزاره که دستیو پشت سرش حس میکنه که با تموم وجودش هو.لش میده
در اخرین لحظه ا.ت بر میگرده و دست اون شخص رو میگیره و با لیزا رو به رو میشه
+هیی داری چیکار میکنی
~ولمم کنننن
+تو چه دشمنی ای با من داریی
~تو داری جونگ کوکو از من مید.زدیی پس منم تورو میک.شم
لیزا به زور دستش ا.ت رو ول میکنه....
//ویو جونگ کوک//
-هوففف پدر چند ساعته داریم دعوا میکنیم هر کاری بکنی من با اون ازدواج میکنم
♤باشه هر کاری میخوای بکن
- اوم خوبه
♤جونگ کوک برو از گاو صندوق اون مدارک کارخونه رو بیار
-چشم
به سمت بالا رفتم و داخل اتاق شدم و مدارکو ورداشتم خواستم بیرون بیام که صدایی توجهمو جلب کرد
بیرون اومدم و با ا.تی رو به رو شدم که از دست لیزا آویزونه
+هیی داری چیکار میکنی
~ولمم کنننن
+تو چه دشمنی ای با من داریی
~تو داری جونگ کوکو از من میدز.دیی پس منم تو رو میک.شم
دست ا.ت رو به زور ول کرد به سمتش دوییدم و رو هوا ا.ت رو گرفتم
-چه غلطی داری میکنییی عو.ضی
~جو..جونگ کوک
-هوفف میدونم چیکارت کنم
برگشت سمت ا.ت
-ا.ت برو تو اتاق اصلا بیرون نیا تا بیام پیشتتت بیرون نمیایااااا
+باشه
دست لیزا رو میگیره و میبره پایین و جلو همه پرتش میکنه زمین
~اخخخ
(علامت خاله جونگ کوک○علمت نامادری جونگ کوک€)
○جونگ کوک چی کار داری میکنی(عصبی)
-اینو باید از دخترت بپرسی(پوزخند)
€چیشده؟(سرد عن جدی)
-هه دختر عزیزتون داشت زن منو به کشتن میداد
~الکی نگووو پس چرا چیزیش نی(ترسیده)
-الکی؟اگه نگرفته بودمش که الان باید بیمارستان میبودیم
○دروغ نگووو دختر من همچین آدمی نیست
~د....د..دروغ میگه(ترسیده)
-جک بیا ببرش(جک> مامور ته عه)
ادامه دارد....
- ۱۲.۵k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط