{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ی

ܥ݆ـܢܚ݅ܩߊ‌ܝ̇ߺــ یܟܿـے✨️
𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟒
_
+پسس بریم بپوشیمششش
☆خیلی خوش اومدید (با نگاهی هیز)
+ممنون
-هه
+چیزی شده
-نه
+اوکی...اقا اون لباس پشت ویترینو سایز ....میدید
☆کدوم عزیزم؟(عزیزمو کوفت مردکککک)
+اون سفیده(با تردید)
☆اوکی عشقم تو برو تو اتاق پرو من میارمش
-شما به همه مشتریاتون میگید عشقم؟؟
☆ها؟(کر تشریف دارن اقا)
-هیچی...(پوزخند)
+من رفتم بپوشمش
-اوکی منتظرم
......
+خب من پوشیدمش
میاد بیرون
فروشنده مرد کل هیکلشو برانداز میکنع
☆واییی عزیزم خیلی خوشگل شدید(نگاه هیزززززز)
رو به جونگ کوک
+خوبه؟؟؟
☆ار...
-نه خیلی با.ز و جذ.به برو درش بیار
+اوکی
☆اتفاقا خیلی به تنش نشسته
-شما باید نظر بدی یا من؟
☆وا چه ربطی داره آقا
-هه چجوریه من آقام و اون عشقم؟
☆هوففف
+من اومدم بریم جونگ کوک(جدی)
☆نخواستیش عشقمممم؟
+نخیر اقا شوهرم نپسندید(چشم غره)
☆ولی خیلی بهت میومد عشقم
-یه بار دیگه بگو عشقم تا دندوناتو تو دهنت خورد کنم(خونسرد)
☆چی؟
-کری؟میخوای گوشاتو وا کنم؟؟؟
+جونگ کوک ولش کن بیا بریم
-امیدوارم آماده باشی چون فردا در اینجا رو تخته میکنم
☆اگه میتونی بکن
-میبینیم
+بریم
راه میفتن تو پاساژ
-حالا عهد باید بری تو این مغازه
+به من چه یارو هی.ز تشریف داره؟؟؟؟
-به تو ربطی نداره؟ یارو هی عشقم عشقم راه انداخته
+واا جونگ کوک یجور حرف میزنی انگار رفتم خودمو چسبوندم به یارو
-هوفف ا.ت اعصابمو خورد نکن(کمی داد)
همه نگاه ها سمتشون بر میگرده
+ب..باشه ببخشید(بغض)
-هوففف ببخشید نمیخواستم نارحتت کنم
+اوکیه(بغض)
-عه ا.ت اون لباسرو
+کجا؟
وقتی ا.ت سرشو انوری میکنه جونگ کوک از موقعیت استفاده میکنه و ل.پ ا.ت رو میبو.سه
+....(متعجب خیره شده)
-😂😂😂
+امم
-نمیخواد چیزی بگی😂
+اوم
-ولی جدی اون لباسرو
+چقدر خوشگله
-اوهوم
+بریم بپوشمش
-بریم خانوم کوچولو
سمت اونجا میرن و لباسو میپوشن و میخرن
از پاساژ بیرون میان و سوار ماشین میشن
جونگ کوک خیلی جنتلمنانه در ماشینو وا میکنه
-بفرمایید بانو
+اوو چه جنتلمن ممنون
جونگ کوکم میره میشنه
-راضی ای از لباست خانوم کوچولو؟
+بعله آقا دیوه
-خبب کی بستنی میخواد؟
+مننن
-بزن بریم
میرن جلو بستنی فروشی
-چه طعمی؟
+شکلاتیی
-اوکی
.............

-خب خب اینم از بستنی خانم خوشگله
+مرسی
راه میفتن سمت خونه
//فردا//
شاید فک کنید که قراره واسه عقدشونم بهتون هیجان بدم ولی کاملا اشتباه فکر میکنید ا.ت و جونگ کوک خیلی بی دردسر به هم میرن (بسه دیگه بدبختشون کردم تازه این اولشه چه بلاهایی سر شون بیارم ها ها ها ها زهرمار)
داشتم میگفتم
روز عقد
تهیونگ وایساده داره دوستشو نگا میکنه که یه شبه رف قاطی مرغا لیزا داره از حسودی گریه میکنع مامان لیزا که دارع نقشه میکشه نامادری کوک و پدراشونم نشستن خیلی شیک نگاشون میکنن
بعد مراسم
-بلاخره ما.ل خودم شدی جوجه
+اره مث اینکه
+خببب حالا چیکار کنیم؟؟
+میشه بریم بگردیم
-چرا که نه بریم که یه جای خوب میشناسم واسه این موقع
.......
"ادامه دارد....
اسلاید 2 لباس ا.ت برای عقدشون
دیدگاه ها (۱۳)

ܥ݆ـܢܚ݅ܩߊ‌ܝ̇ߺــ یܟܿـے✨️𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟓_-چرا که نه بریم که یه جای خوب م...

ܥ݆ـܢܚ݅ܩߊ‌ܝ̇ߺــ یܟܿـے✨️𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟔 زینگگگگگگ زینگگگگگگگگ-پیتزا رو ...

ܥ݆ـܢܚ݅ܩߊ‌ܝ̇ߺــ یܟܿـے✨️𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟑 _-جک بیا ببرش(جک> مامور ته عه)♤...

ܥ݆ـܢܚ݅ܩߊ‌ܝ̇ߺــ یܟܿـے✨️𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟐 _ا.ت از اتاق خارج میشه و به سمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط