ظهور ازدواج

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩
(♡)پارت ۳۰۴ (⁠♡)

استقبال کرد و دعوتمون کرد داخل. رفتیم داخل که یه دفعه از دیدن سلنا که روی مبل نشسته بود و با ورودمون بلند شد سنکوب کردم و متعجب و گنگ سرجام وایستادم.. این... اینجا چیکار میکنه؟؟ اه.. اخم غلیظی کردم. واقعا حوصله این یکی رو نداشتم داشتم پالتومو در میاوردم که از دیدن سلنا دستام رو هوا مونده بود.. جیمز با اخم دست روی دستم گذاشت که يعني در نيار و از لاي دندوناش اروم گفت: سوزان دیشب واضح نبود از دست سلنا و حماقت هاش عصبیم؟ اونوقت جفتمون رو دعوت ميکني؟ سوزان تند اروم گفت به خدا من دعوتش نکردم. یهو و بیخبر خودش اومده. من میدونستم که نباید سلنا اومد جلو و گفت به به... زوج تازه زوج شده عزیزمون با حرص پالتومو باز پوشیدم و نفسم رو بیرون دادم. نگاہ پر غيضي بهم انداخت و خشك گفت:چطوري الي؟ و چشماشو باریك كرد و گفت: اسمت همین بود دیگه اره؟ ریلکس گفتم اره سلي.. تو چطوری؟ دندوناشو به هم فشرد و پوزخندي زد و به جیمین نگاه کرد و با عشوه گفت: اخ... جیمین ...عزیزم خوش اومدین... و بي هوا خودشو انداخت تو بغل جیمین و از گردنش اویزون شد. یه حس خيلي بدي بهم دست داد و خونم به جوش اومد و با حرص اشفته دستمو مشت کردم و دندونامو به هم فشردم و دختره ي عوضي عنتر...
جیمین خشك و با اخم بدون اینکه دستش رو بندازه پشت سلنا از بالاي شونه هاش به من نگاه کرد. تلخ و با غیض نگاه ازش کندم این دختره رو الان دقیقا کجاي دلم بذارم؟ سلنا خودشو عقب کشید و دستاشو روی شونه جیمین گذاشت که جیمین دستاشو برداشت و گفت ما فقط اومده بودیم سري به سوزان بزنیم که بابت دیشب ناراحت نباشه...همین... قرار نبود بمونیم. و دستش رو سمت من گرفت. لبخند باريك و راضي زد و خواستم دست توي دستش بذارم که سلنا خودشو انداخت بین ما و :گفت مگه من اجازه میدم؟ جیمین این همه راه اومدي.. حداقل چند دقیقه بمون.. کثافت رو ببین. هیچ جوره منو آدم حساب نمیکنه.. میگه بمون.. مفرد. از اینکه بین من و جیمین قرار گرفته بود و نذاشته بود دستشو بگیرم احساس نفرت و خشم خيلي شديدي داشتم. نمیتونستم فقط وایستم و نگاه کنم و بذارم هر غلطي دوست داره بکنه... از پشتش اومدم کنار و رفتم کنار جیمین دست جیمین رو گرفتم و انگشتامو توی انگشتاي دستش قفل کردم و سفت فشردمش که اروم نگاهش رو کشید روي دستاي قفل شده مون طبيعي و خيره به سلنا گفتم اره. شاید بهتر باشه یه کم
دیدگاه ها (۳)

ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۳۰۵ (⁠♡) بمونیم عزيزم.. كمي استرا...

(✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۳۰۶ (⁠♡) اولا جيمز لاشي نیست ...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۳۰۳(⁠♡) شبیه توعه؟ چي گرفته گفت...

(✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۳۰۲ (⁠♡) ناراحت نفسمو بیرون دا...

ظهور ازدواج )( پارت ۳۰۸ فصل ۳ )دندونام از شدت سرما تند تند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط