{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ران با دیدن این صحنه دستشو مشت کرد وعصبانی شد نه بخاطر نا

ران با دیدن این صحنه دستشو مشت کرد وعصبانی شد نه بخاطر نانسی و یا نه بخاطر میا بلکه بخاطر سانزو اون شنیده بود حرفای قبل دزدیده شدن سانزو. رو شنیده بود و اون برقی که توی نگاه سانزو بود وقتی داشت از نانسی صحبت می‌کرد رو دیده بود و مطمئن بود که سانزو عاشق شده اما حالا که دید سانزو چطور تونسته دروغ بگه و نانسی همون شب خیانت کنه خون اون رو به جوش می‌آورد
ران عصبانی بود بخاطر این که سانزو اون رو گول زده بود و به دروغ گفته بود که عاشق شده
اون سریع قدم برداشت
همون قدم هایی که دشمنان بانتن ازشون به خودشون میشاشم
سانزو با چهره ای کیج به ران نگاه کرد و خداست با صدای نامفهوم حرف بزنه که ران با مشت محکم زد تو صورت سانزو ( ای شیر پدر و نان مادر حلالت دلاور بلاخره به جا بدرد خوردی)
سانزو که درون میا بود سریع کشید بیرون و دستشو رو صورتش گرفت
_ هویی توی عوضی چتهههه؟
ران بدون هیچ توجهی دست برد سمت میا و از موهاش گرفت و به سمت دوربین اتاق اشاره کرد و آروم لب گوشش زمزمه کرد
( همه ی این فیلم هارو به کوکونوی نشون میدم )
ران موهای میا رو بیشتر فشار داد و میا فریاد کوچیکی سر داد
سانزو با شنیدن صدای میا که فک می‌کرد نانسی محکم دستای ران رو گرفت و با نگاهی شرور و ترسناک به ران نگاه کرد که باعث ران یکم مضطرب شه
_ هووووی عوضی دستت به " نانسی" نخوره وگرنه خودم جرت میدم
ران با شنیدن این حرف سرشو کج کرد و با چهره ای اخمو به سانزو نگاه کرد
ران : ( نانسی؟ ببینم مرتیکه تو خری یا خودتو زدی به خری؟ یا شایدم این جنده چیز خورت کرده واقعا هنوز خودت نفهمیدی؟ این نانسی نیست نانسی شاید دیگه الان زنده نباشه )
سانزو با شنیدن این حرف تو تاریکی اتاق وقتی منگ بود سمت ران رفت و مشتی به اون زد
_ نانسی به من قول داد.. قول داد که کنارم باشه و ترکم نکنه اون همیشه کنارمه
ران بلند شد دوباره میخواست مشتی به سمت سانزو بفرسته که صدای داد و بیداد های ریندو اون رو متوقف کرد
ریندو : ( راااان؟ ران؟ آنیکی؟ کجایی؟)
صدا نزدیک شد و ریندو به اتاق سانزو رسید با دیدن صحنه ی لخت میا و سانزو و ران چشماش جلا یافت
ریندو : ( هوی شما دوتا دارید تریسام میکنید؟ منم بیام؟) پوزخند *
ریندو سرشو برگردوند و دید که ران مشت خورده بعد سرشو به سمت سانزو برگردوند و دید اونم مشت خورده
ریندو : ( ببینم نکنه شما دوتا الدنگ دارید سر این جندهه میا دعوا میکنید؟)
ران دستی روی صورتش کشید
ران : ( این سانزوی احمق درحالی که نانسی اونور حالش بده داره با این جنده سکس میکنه)
ریندو : ( عاااا سانزو اگه دیگه نانسی رو نمیخوای میخوای بديش به من؟ )
سانزو با درحالی که هنوز و تحریک کننده تو بدنش درحال اثرگذاری بود نمیفهمید اونا چی میگن
سانزو خواست حرف بزنه که ریندو با یه حرکت سریع و ماهرانه بغل سانزو ظاهر شد و اونو بیهوش کرد
سانزو هم بیهوش افتاد روی تخت
درحالت عادی ریندو نمیتونست همچین کاری کنه اما حالا سانزو دفاعش باز بود و حالش بد بود
ران : ( ریندو تو دقیقا الان چیکار کردی؟)
ریندو : ( آنیکی همیشه دلم میخواست یه بارم که شده این حرکت رو این بشر برم و حالا زمانش بود به هر حال بیا از اینجا بریم دیگه حوصلم سر رفت)
میا : وایسا بیبنم شما با سانزوی من چیکار کردید؟
ران : ( بزار یه جیزی رو خوب بهت بگم امشب آسمون بیاد زمین من همه ی فیلمای جذابتو برمیدارن و به کوکونوی نشون میدم چون اون خیلی احمقه مه به تو ی جنده میگه همسر)
ریندو : ( ببین بیبی همین الان از پیش یه دختر دیگه اومدم وگرنه اگه کام نشدی خودم میکردمت)
ران سریع به بادیگارد ها گفت دوربین های مداربسته رو جمع کنن و میا داشت میرید به خودش
بعدشم ران با کلافگی دست برد تو موهاشو از اتق غرغرکنان با ریندو رفت بیرون
سانزو هم همینطوری بیهوش روی تخت افتاده بود بی‌خبر از اینکه نانسی توی یه زیرزمین تاریک و تنگ روی زمین درحال تقلا برای نجات بود میا مه ترسیده بود سریع لباس هایی از کمد برداشت و پوشید و فرا کرد
صبح روز بعد سانزو از خواب بیدار شد با چهره منگ و گیج
دور و برش نگاه کرد چشمش خورد به لباس های پاره شده روی زمین
اول فک کرد مال نانسی که یادش اومد اون شب نانسی لباسی دیگه ای پوشیده بود و شبیه فرشته ها شده بود
سانزو تازه داشت با یادآوری نانسی لبخند روی لبش می‌شست که گیج شد
پس اگه این لباس نانسی نیس برا کیه؟ چرا من رو تخت لختم. اونم بدون نانسی؟
تا اینکه سانزو یدفعه تمام اتفاقات دیشب به ذهنش خطور کرد و یادش اومد

دوستان تا دوسال آینده خبری از سناریو نیست🎀


گوه خوردم بابا میزارم
دیدگاه ها (۰)

دوستان نظاره کنید من اوه روزی یه گارت میدم عوضش تا ته ته مین...

دوستااان فراخوان بریزید تو پیج گذاشتم پارت جدیده سناریو سانز...

سانزو مردمک چشاش گشاد شد و دستش کذاشت روی دهنش و چشماش سیاهی...

نانسی بی اختیار از این رفتار میا عصبانی میشه و قدماشو محکم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط