ماشین رو جلوی شرکت راه آهن آسو نگه داشتم خب رد گمکنی نیاز بود ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#ᎮᏗᏒᏖ_23. 🌻 📒 💛
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ماشین رو جلوی شرکت راه آهن آسو نگه داشتم خب رد گمکنی نیاز بود نه؟
رفتم پیش دکه ای که نگهبان توش بود البته مغازه بود کارتم بهش نشون دادم که نامحسوس در رو باز کرد
در شرکت که باز بشه یک فضای سبزی جلوش هست و هیچ خونه یا مکانی نیست انگار که یک جنگل رو دورتا دورش دیوار های بلند کشیدی به اخر مسیر که رسیدم روی دیوار اخر یک دری که به سمت بالا باز میشد ولی معلوم نبود و بعد از بستش انگار هیچ دری نبوده
در رو با کد331333:991399از نظرم همیشه کد خواصی بود چون تاریخ تولد و فوت آسو بود آسو همیشه خاص بود
در رو باز کردم پشت در یک فضای کوچیک بود وارد فضا شد که چشمو اسکن کرد و اون فضا به سمت پایین یعنی زیر زمین رفت در اون اسانسور که باز شد شرکت چهار طبقه لوکسم جلوی چشمام قرار گرفت
با هر قدمی که بر میداشتم یکی از جاسوس ها یا کار کنان بهم سلام میدادن اتاق من توی بالاترین طبقه بود و یک اتاق بزرگ شیشه ای به شکل حباب دایره ای بود البته این اتاق کارم بود و اتاق استراحت و اتاق جلسم ساده بودند
بعد از یک ساعت ور رفتن با مدرکایی که جاسوسا جمع کرده بودند راجب باند آکو فهمیدم که رادین یکی از جاسوسا ی آکو بوده
رادین با زبون چرب و نرمش منو رام کرد و باعث شد بهش اعتماد کنم و راهش بدم توی باند عصاب نموند برام به گفتم تا غروب باید رادین جلو پام باشه
داشتم مدارکی که نشون میداد رادین جاسوسه رو برسی میکردم که رامی گفت
ـ تق تق تق اقای رئیس ؟
>عه رامی اومدی ؟بیا بیریم تو اتاق استراحت
باشه ای گفت و وارد اتاق شدیم به یکی از کارکنا گفتم تا چای شیرین و دوتا کیک شکلاتی بیاره
ـ خب کجایی سارانی؟
>ها؟اوم خب رادین جاسوس آکو بود از چاییم خوردم
ـ الکی..ای نامرد زبون باز ..عجب چیزی بودا کراش داشتم روش
>خفه بمیر رامی ..خب از عشقت بگو
ـ ای که بمیری ساران ـ.اخه ادم عاقل ثگ روش کراش نمیزنه بعد عشقم باشه؟عیووو
>خب چی شد چیا فهمیدی
ـ ببین چیز جالبی نیست ..اول باید بگم که اون کبودیای روز اول دستاورد اقا سهنده
چی میفگت؟سهند؟سهند آوبشن و عشقشو جونشو بزنه؟پس اون همه...
⛥ (\(\
(„• ֊ •„) ♡
┏━∪∪━━━━━━┓
┗━━━━━━━━━┛
#ᎮᏗᏒᏖ_23. 🌻 📒 💛
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ماشین رو جلوی شرکت راه آهن آسو نگه داشتم خب رد گمکنی نیاز بود نه؟
رفتم پیش دکه ای که نگهبان توش بود البته مغازه بود کارتم بهش نشون دادم که نامحسوس در رو باز کرد
در شرکت که باز بشه یک فضای سبزی جلوش هست و هیچ خونه یا مکانی نیست انگار که یک جنگل رو دورتا دورش دیوار های بلند کشیدی به اخر مسیر که رسیدم روی دیوار اخر یک دری که به سمت بالا باز میشد ولی معلوم نبود و بعد از بستش انگار هیچ دری نبوده
در رو با کد331333:991399از نظرم همیشه کد خواصی بود چون تاریخ تولد و فوت آسو بود آسو همیشه خاص بود
در رو باز کردم پشت در یک فضای کوچیک بود وارد فضا شد که چشمو اسکن کرد و اون فضا به سمت پایین یعنی زیر زمین رفت در اون اسانسور که باز شد شرکت چهار طبقه لوکسم جلوی چشمام قرار گرفت
با هر قدمی که بر میداشتم یکی از جاسوس ها یا کار کنان بهم سلام میدادن اتاق من توی بالاترین طبقه بود و یک اتاق بزرگ شیشه ای به شکل حباب دایره ای بود البته این اتاق کارم بود و اتاق استراحت و اتاق جلسم ساده بودند
بعد از یک ساعت ور رفتن با مدرکایی که جاسوسا جمع کرده بودند راجب باند آکو فهمیدم که رادین یکی از جاسوسا ی آکو بوده
رادین با زبون چرب و نرمش منو رام کرد و باعث شد بهش اعتماد کنم و راهش بدم توی باند عصاب نموند برام به گفتم تا غروب باید رادین جلو پام باشه
داشتم مدارکی که نشون میداد رادین جاسوسه رو برسی میکردم که رامی گفت
ـ تق تق تق اقای رئیس ؟
>عه رامی اومدی ؟بیا بیریم تو اتاق استراحت
باشه ای گفت و وارد اتاق شدیم به یکی از کارکنا گفتم تا چای شیرین و دوتا کیک شکلاتی بیاره
ـ خب کجایی سارانی؟
>ها؟اوم خب رادین جاسوس آکو بود از چاییم خوردم
ـ الکی..ای نامرد زبون باز ..عجب چیزی بودا کراش داشتم روش
>خفه بمیر رامی ..خب از عشقت بگو
ـ ای که بمیری ساران ـ.اخه ادم عاقل ثگ روش کراش نمیزنه بعد عشقم باشه؟عیووو
>خب چی شد چیا فهمیدی
ـ ببین چیز جالبی نیست ..اول باید بگم که اون کبودیای روز اول دستاورد اقا سهنده
چی میفگت؟سهند؟سهند آوبشن و عشقشو جونشو بزنه؟پس اون همه...
⛥ (\(\
(„• ֊ •„) ♡
┏━∪∪━━━━━━┓
┗━━━━━━━━━┛
- ۴۴۰
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط