{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 14

انیا : چرا انی صدام میکنی
جونکوک : خب امممم..چیزه......بعدا بهت میگم
انیا : خب الان بگو
جونکوک: خب بگم باور نمیکنی
انیا : خب میخوای بگی دوسم داری نه ولی میدونم بخاطر بچس
جونکوک : نه بخاطر اون نیس
انیا : واقعا داری راس میگی
جونکوک : اگ میخوای برو بچه رو سقط کن
انیا : باشه بابا فهمیدم ..... چند وقته
جونکوک : از اون روزی ک رفتی خونه ی دوستات
انیا : اممم باشه...... جونکوک گشنمه
جونکوک : گشنته باش چی دوس داری برات درست کنم
انیا : رامیون
جونکوک : باشه الان میرم برات درست کنم

ویو انیا :
جونکوک رفت برام رامیون درست کرد و خوردم خیلی خوشمزه بود چون جونکوک اشپزیش حرف نداره
انیا : مرسی دستت درد نکنه
جونکوک : خواهش فقط.......

&````````````&

حرفی ندارم بگم ولی میگم حمایت کنید😂😇💋👋
دیدگاه ها (۰)

پارت 15جونکوک : خواهش میکنم فقط ی چیزی...انیا : چیجونکوک : ش...

پروف عوض شد گمم نکنید🐯🐰😇

ادامه ی پارت 13ویو انیا :خیلی ترسیده بودم و بیدار شدم چون جل...

پارت 13در ذهن جونکوک : بخاط بچه های خ ا من چیکار کنم هالا به...

پارت 12جونکوک: یعنی ی پسر بهت زده ( با عصبانیت )انیا : امممم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط