{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 15

جونکوک : خواهش میکنم فقط ی چیزی...
انیا : چی
جونکوک : شما منو ندادیا
انیا : برو نصفش ک مونده رو بخور
جونکوک : نه منظورم اون نیس...
انیا : چی میخوای بگو دیگه
جونکوک: فقط هرچی گفتم بگو باشه
انیا : خب بگو ببینم چی میخوای
جونکوک : امشب میخوام تو شامم بشی....
انیا : چی داری میگی تو نه اصلا امکان نداره
جونکوک : گفتی میگم باشه
انیا : خب دیگ بدنم درد میکنه جونکوک
جونکوک: اروم انجام میدم
انیا : نه نه چیکار میکنی

ویو انیا :
جونکوک منو بقل بکرد و برد اتاق و درو قفل کرد لباساش رو در اورد بعد
جونکوک : در میاری یا دربیارم
انیا : جونکوک توروخدا امشب نه
جونکوک : باشه پس خودت خواستی

ویو انیا :
جونکوک لباسای منو در اورد بعد.....

٪٪~~~~~~~~~~~~٪٪

ادامه در پارت بعدی😈🐰❤
دیدگاه ها (۱)

پارت 14انیا : چرا انی صدام میکنیجونکوک : خب امممم..چیزه........

ادامه ی پارت 13ویو انیا :خیلی ترسیده بودم و بیدار شدم چون جل...

پارت 12جونکوک: یعنی ی پسر بهت زده ( با عصبانیت )انیا : امممم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط