ارباب پری

ارباب پری
پارت 8(هشدار این پارت کلا اسمات پر شده پس نمیخوای مجبوری نیس بخونی رد کن بره چون اسمات به درخواست زیادی که تو پیوی دادید مینویسم )
ویو ات:
فردا صبح کارای لازم رو کردم و صبحونه خوردم که شوگا گفت این جشنی که میگیریم جشنی بزرگه منم چون از جشن بزرگ بدم میومد صبحونه رو خوردم و رفتم بخوابم چون شب ساعت4خوابیدم
پرش به زمان شب: جشن
شوگا: ات بلند شو جشن بزرگی تو راهه
ات: اخه من از جشن بدم میاد
شوگا: تو میخوای شب خوش بگذرونیم
ات: اره توش چیپس هم بیار فیلم نگاه کنیم
شوگا: من اون جشن رو نمیگم جشن شب عروسی😁
ات:(هنگـــــــــــــــــــــــــــئ)
ویو شوگا:
وقتی هنگ کرده بود منم از فرصت استفاده مردم و لبام رو لب ات گذاشتم که ات حتی متوجه هم نشد منم یه گاز تو لب پایینش گذاشتم که از فکر در اومد و هنگی به من نگاه میکرد منم ادامه میدادم که ات هم شروع به همکاری کرد و من اونو بغل کردم که از لبش جذاشدم و پرد کردم رو تخت که کفت:
ات: بچه میخوای
شوگا: اره اونم دوشب پشت سره هم(در حال که در اوردن لباساش حرف میزن )
ات: من هم دوست دارم و......
ویو ات:
تا حرفم رو میخواستم به اتمام برسانم شوگا روم خیمه زد و لباش رو لبام بود و منم همکاری کردم برای اینکه نقشم عملی شه باید اینکارو میکردن وقتی از لبم دل کند رفت سمت گردنم اول مک مک مک و بعد یع گاز محکم زد که باید من ساکت باشم ولی همچنان داد میزدم که رفت سمت پاهام که دکمه شلوارمو کم کم باز کرد و دیکشو با تمام قدرت فرو کرد که
ات:(جیغ)(داد) ایــــــــــــــــــــــ
ات: باید اول خیسش میکردی ها
شوگا: اونجوری درد نمیکشی که
ویو ات:
قدرت فرو کرد که وقتی تمام دیکشو زد توش تلمبه میزد که گفت:
شوگا: من فردا بچه میخوام
ات: بسه ترو خدا دیگه بدنم برای فردا نموند(گریه شدید)
ویو ات:
کم کم دیکشو اورد بیرون تا خواستم شلوارم رو بالا بکشم دستمو کرفتو به تخت چسبوند و گفت:
شوگا : کجا با این عجله ها
ات: بسه دیگه ما هنوز ازدواج نکردیم
نویسنده:
با این حرف ات اتو ولش کرد و رفت بیرون
پرش به زمان فردا ج......:
اسمات تمام امیدوارم گزارش ندید
شرط ها:
لایک 20
فالور112
دیدگاه ها (۰)

#تپش.قلب.منPart 7 تهیونگ:قرار نیست عصبی بشی هم یه که هست بیب...

Last leaves/رمان جیمین

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

#چانمین part:2بعد اتمام حرفش لباش و روی لبام گذاشت، سعی کردم...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۷✦رستوران ویو ات ویوبا اعضا داشتیم شام میخوردیم که یهو ...

فیک کوچولوی من پارت سوم بچها قبل از این که شروع کنم علامت می...

وقتی عموت بود

part 8شوگا:ات؟دست ات رو گرفت و برگردوندششوگا:چیزیت شده؟بهم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط