{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۶

پارت ۲۶

#جویی
یهو اومد سمتم .. ضربان قلبم به شدت رفت بالا و با یه حالت عصبانیت نگاهم میکرد و منو چسپوند به دیوار ..
من: ی..یااا ت..تهیونگ !! آه  !! چ..چیکار میکنی یهو ؟؟
تهیونگ: از این به بعد کسی رو بدون اینکه بدونی کیه راه نده خونه
من: خ..خواهش میکنم فاصله بگیر !!
دستشو گذاشت روی قفسه سینه ام !! بعد با عصبانیت گفت
تهیونگ: چرا قلبت اینطوری میزنه !!؟ ازم ناراحتی ؟!
هولش دادم عقب تا بتونم نفس بکشم !
من: چی میگی تهیونگ ؟ من چرا باید از تو ناراحت باشم ! اون طوری میای سمت من ، خ..خب آدم هول میکنه ! ... من ازت ناراحت نیستم !
یکمی نگاهش کردم انگار اون بود که ناراحت بود نه من !
من: تهیونگ .. چیزی شده ؟ ناراحت به نظر میایی ! بگو ..
تهیونگ: چیزی نشده ! فقط تورو با جیمین دیدم یه حس بدی بهم دست داد .. حتما وقتی زنگ رو زده تو همین طوری در رو باز کردی ! اره ؟؟
.... تهیونگ: چرا خب ؟ اگه یه کس دیگه ای بود که میخواست بهت صدمه بزنه تو دختر تنها توی این خونه چه طور میخواستی از خودت محافظت کنی !؟ اونا میریختن روی سرت و...
من: تهیونگ !!! وایسا چی میگی واسه خودت ؟! کسی منو اذیت نمی کنه... تو درست میگی من اشتباه کردم ولی تو هیچی راجب من نمیدونی !! من رزمی کارم ! هر کی بهم دست بزنه میکشمش !
#تهیونگ
اون راست میگه من چیزی درمورد خودش و زندگی و خانواده اش نمیدونم ! کنجکاو شدم در مورد خودش و خانواده اش ولی اون خودش باید برام بگه من نمیتونم ازش بپرسم ... نشستم روی مبل و چشمم به قهوه ای که برای جیمین درست کرد خورد ..
من: جویی اینو ببر من نمیخورم !!
جویی: وا تهیونگ !! چرا اونوقت جیمین حتی لب هاشم مایع این قهوه رو لمس نکرده پس بخورش !!
هوفف.. لبای جیمین !؟؟ ☹ چه چیزایی میگه منو عصبی کرد !!
من: نه خیرم به خاطر اون نیست ! من قهوه دوست ندارم ! یه لیوان چای سبز برام بیار !
گرچه من فقط به خاطر اینکه اونو برای جیمین درست کرده بود نخوردمش وگرنه من عاشق قهوه ام !! رفت برام چای سبز آورد و نشست روی مبل ! یکمی نگاهم میکرد...
جویی: تهیونگ !! یه چیزی بپرسم ازت!!؟
من: بپرس اگه بتونم جوابت رو بدم !!
جویی: تهیونگ نمیدونم چم شده ! از زمان تصادف تا حالا احساس میکنم اخلاق و رفتارم عوض شده ! زود احساسی میشم ! قبلا اینطوری نبودم ! قلبم خیلی گرم شده ! قبلا اینطوری نبودم! به نظر تو چرا اینطوری شدم ؟
خودش هم فهمیده بود که عوض شده ولی براش تغییر سخت بود و نمی دونست چیکار باید بکنه !
من: خب اره ! خیلی عوض شدی ! گرم شدی ! گرم رفتار میکنی! زود عصبی میشی! و قلبت ...
جویی: قلبم چی ؟؟ چه بلایی سرش اومده؟!
من: قلبت !!....
ادامه پارت بعدی
لایک و کامنت فراموش نشه
#colorfullcoat #رمان_کت_رنگی
دیدگاه ها (۱۴)

وایی عالی بود من هنو تو کف این قسمت موندم #RUNBTS #JUNGKOOK ...

کسی فیلم کره ای خوب سراغ داره؟؟ پیشنهاد بدین تا بنگاهم

سوال آزاد!! نظر آزاد !!

JUNGKOOK

من: تهیونگ خودمی توتهیونگ: کی منو میگی من : اره تو رو میگم ت...

dangers love (pt 12)•چـ-چی؟ ~چیه خب سوال کردی جوابتو روراست...

.. MY DOLL.. ویو ی ا.ت رفتیم لباسامون رو عوض کردیم و اومدیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط