{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسم به صبر و تحمل که انتظار بس است

قسم به صبر و تحمل که انتظار بس است
نگاه خیره به افاق بی سوار بس است
چو رود پر خم و پیچی است عمر کوتاهم
گذشتن از دل این رودِ بی گدار بس است
نبند دل به منی که همیشه در سفرم
که قدر خنده ی محوی به یادگار بس است
مرا تحمل شلاق اشک و آه تو نیست
مزن که سیلی هر روز روزگار بس است
چو خواستی که به راز تو خلق پی ببرند
سپردنش به رفیقان رازدار بس است
از آنچه گشته مقدر چقدر بگریزم
نمانده طاقت کوچیدنم، فرار بس است
چنان نیاز شکفتن نشسته در دل من
بهار نه که مرا مژده ی بهار بس است
.

دیدگاه ها (۵)

من شوق قدمهای رسیدن به تو هستم یک شهر دلش رفت که من دل به تو...

هر چند کــه اندیشه کنم ﺧﻮﯾﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢبختــم نگُـــــذارد نفسی ...

همه شب منتظرِ وعده ی فردا ماندی پشت هر پنجره مشغولِ تماشا ما...

قهوه ای دم کُن برایم تا بیایم دیدنتبیش از اینها کُن هوایم تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط