{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حصار گل سرخ

حصار گل سرخ
قسمت پانزدهم

خب ادم ابی!من اگه عاشق تو‌شده باشم چی؟اونوقت میخوای چیکار کنی؟من باید چیکار کنم؟
سکوتم زیادی طولانی شده بود.بلاخره کافه‌دار اومد و سفارش دادیم.دوتا کاپوچینو با کیک وانیلی.
راستی یادم رفت!بعد از اینکه به دنیای زیر اب رسیدیم،جیمین دیگه ادم ابی نبود،شبیه انسان ها شده بود و همینطور بقیه کسایی که اینجا بودن.
ساعت به نیمه شب رسیده بود و ما هنوز توی خیابون ها راه می رفتیم.
+هنوزم میخوای دوسم نداشته باشی؟
_ترسناکه.
+چیش ترسناکه؟چرا انقدر میترسی؟موقع اومدن به اینجا هم ترسیدی ولی الان اینجایی و سالمی.
_چون عشق غیرقابل پیش‌بینی عه.نمیشه لمسش کرد.اعتماد کردن بهش قماره.و احتمال پیروزی توش خیلی کمه.اگه دل بستی دیگه نمیتونی دل ببُری.از عشق دوباره میترسی.که دوباره زخم بزنه بهت.
+پس بزار یه عشق واقعی بهت بدم.عشقی که هرگز نتونی رهاش کنی.
شونه هام رو گرفته بود و هر لحظه فاصلۀ صورتش کمتر میشد.
همزمان که داد زدم:چی..چیکار میکنی؟
دستامو تخت سینش گذاشتم و به عقب هلش دادم.چشمام بسته بود و قطعا صورتم قرمز.
یه قدم جلو اومد و با لحن ارومی گفت:شاید هنوز زوده برات.دستامو پایین برد،با دستش چونمو گرفت و صورتمو به سمت خودش چرخوند.چشمام باز بود و داشتم از خجالت اب میشدم.
+نمیخوای نگاهم کنی؟
خیلی نزدیک بود.به اندازۀ یه نفس.نمیتونستم بهش نگاه کنم.
+فقط یه لحظه!
_نمی...تونم.
+چشم ها دروغ نمیگن.میخوام ببینم چشمای تو چی میگن.
چشمامو بستم و دوباره سرمو چرخوندم.
+دوباره همون تضاد دوست داشتنی...
عصبانی شدم:بس کن!
بیخیال و با خنده گفت:باشه باشه،شرمنده!
با عصبانیت برگشتم و پشت بهش راه رفتم.
با خنده داد زد:هی کجا میری؟مسیر برگشتت اون طرفی نیست!
دیدگاه ها (۰)

حصار گل سرخ قسمت شانزدهمجیمین دنبال هانیز دوید.وقتی رسید جلو...

حصار گل سرخقسمت هفدهمجیمین از مدل نفس نفس زدن هانیز متوجه شد...

حصار گل سرخقسمت چهاردهمحالت و رنگ موها و صورتش عوض شد و شبیه...

حصار گل سرخقسمت سیزدهمرایلا یه لحظه مردد شد اما سریع تصمیمش ...

‏🦊[20:30 ~ 20:35 | به وقت کره]بنگ های ㅎㅎㅎچیکار می‌کنی؟ ㅎㅎㅎبع...

سناریو اسلیترین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط