تکپارتی
#تکپارتی
#کیمتهیونگ
#V
#بیتیاس
موضوع:(وقتی وکیله...)(ا/ت وکیله)
ویو تهیونگ:از سر کار برگشتم دیدم ا/ت تو پذیرایی نیست رفتم طبقه بالا(از پله)رفتم تو اتاق دیدم ا/ت با صد ها پرونده رو میزه ا/ت هم چشماش قرمز شده بود نگرانش شدم:
علامت ها:
تهیونگ:&
ا/ت:¥
& عشقم خوبی؟چشمات قرمز شده!
¥عه سلام اومدی؟
&نه تو راهم آخه اینم سواله که میپرسی؟
¥سر به سرم نزار
&هوفف باشه...حالا بیا پایین شام بخوریم
¥نه تا پرونده اینارو حل نکردم هیچ جا نمیام
&(توی سرش)واسا داد بزنم شاید بیاد:ا/تتتتتتتتت
¥عععععععععععع عوضی چرا داد میزنی؟اومدم بابا اومدم
&نقشم گرفت
(رفتن پایین)
& راستی امروز یونگ رو دیدم
¥فردا با یونگ میرم دادگاه چند روزی هست همش پیام میده میگه پرونده چیشد!
&منم بیام؟
¥کجا؟
& دادگاه
¥دادگاه؟
&اوهوم
¥نه...
&چرا؟
¥کی از دا یون مراقبت کنه؟(دخترشون)
&میزارمش خونه مامانم
¥دخترمون اونجا عادت نداره
&باشه بابا میزارمش هر جا که تو بگی!
¥خونه مامانم
&باشه
{شامشونو خوردن}
«دادگاه»
&کجا بشینم پُره صندلی ها..
¥اونجا خالیه..قاضی اومد من میرم سر جام
&باشه(رفت نشست)
قاضی:آقای لی یونگ و خانم چوی هایجین
(دو تاشون)بله
قاضی:خب آقای کیم یونگ بفرمایید
یونگ:آقای قاضی منو هایجین چهار سال از ازدواجمون میگذره من رفتم سرکار از سر کار که برگشتم دیدم...دیدم یه مرد تو خونه هست که دارن....بوس میکنن همدیگه رو
هایجین: دروغ میگه آقای قاضی
قاضی:نظم دادگاه رو بهم نزن خانم محترم...خانم کیم ا/ت بهترین وکیل دادگستری تا الان بودن خب خانم کیم ا/ت حرفای آقای یونگ درسته؟
¥بله درسته
& (با خودش)(زن خودمی عشق میکنم وقتی موفقیتت رو میبینم)
(چند ساعتی گذشت و دادگاه تموم شدو ته و ا/ت رفتن بچشونو برداشتنو رفتن خونه)
&داشتی حرف میزدی
¥خب
& عشق میکردم
¥خجالتم نده
&کارای هر شبمونو بکنیم
¥تهیونگ
&بریم
دا یون:کجا مامان؟
¥می...
&تو اتاق کار داریم نیای تواتاقا
دا یون:باشه
نویسنده:رفتن تو اتاقو...به ما ربطی ندارد (یکم رفتم تو فاز کتابی حرف زدن)بچه ۵ سال است(اینقدر بدم میآید اههههه اینقدر بدم میاد اینجوری حرف میزنم😂)
تمام
#کیمتهیونگ
#V
#بیتیاس
موضوع:(وقتی وکیله...)(ا/ت وکیله)
ویو تهیونگ:از سر کار برگشتم دیدم ا/ت تو پذیرایی نیست رفتم طبقه بالا(از پله)رفتم تو اتاق دیدم ا/ت با صد ها پرونده رو میزه ا/ت هم چشماش قرمز شده بود نگرانش شدم:
علامت ها:
تهیونگ:&
ا/ت:¥
& عشقم خوبی؟چشمات قرمز شده!
¥عه سلام اومدی؟
&نه تو راهم آخه اینم سواله که میپرسی؟
¥سر به سرم نزار
&هوفف باشه...حالا بیا پایین شام بخوریم
¥نه تا پرونده اینارو حل نکردم هیچ جا نمیام
&(توی سرش)واسا داد بزنم شاید بیاد:ا/تتتتتتتتت
¥عععععععععععع عوضی چرا داد میزنی؟اومدم بابا اومدم
&نقشم گرفت
(رفتن پایین)
& راستی امروز یونگ رو دیدم
¥فردا با یونگ میرم دادگاه چند روزی هست همش پیام میده میگه پرونده چیشد!
&منم بیام؟
¥کجا؟
& دادگاه
¥دادگاه؟
&اوهوم
¥نه...
&چرا؟
¥کی از دا یون مراقبت کنه؟(دخترشون)
&میزارمش خونه مامانم
¥دخترمون اونجا عادت نداره
&باشه بابا میزارمش هر جا که تو بگی!
¥خونه مامانم
&باشه
{شامشونو خوردن}
«دادگاه»
&کجا بشینم پُره صندلی ها..
¥اونجا خالیه..قاضی اومد من میرم سر جام
&باشه(رفت نشست)
قاضی:آقای لی یونگ و خانم چوی هایجین
(دو تاشون)بله
قاضی:خب آقای کیم یونگ بفرمایید
یونگ:آقای قاضی منو هایجین چهار سال از ازدواجمون میگذره من رفتم سرکار از سر کار که برگشتم دیدم...دیدم یه مرد تو خونه هست که دارن....بوس میکنن همدیگه رو
هایجین: دروغ میگه آقای قاضی
قاضی:نظم دادگاه رو بهم نزن خانم محترم...خانم کیم ا/ت بهترین وکیل دادگستری تا الان بودن خب خانم کیم ا/ت حرفای آقای یونگ درسته؟
¥بله درسته
& (با خودش)(زن خودمی عشق میکنم وقتی موفقیتت رو میبینم)
(چند ساعتی گذشت و دادگاه تموم شدو ته و ا/ت رفتن بچشونو برداشتنو رفتن خونه)
&داشتی حرف میزدی
¥خب
& عشق میکردم
¥خجالتم نده
&کارای هر شبمونو بکنیم
¥تهیونگ
&بریم
دا یون:کجا مامان؟
¥می...
&تو اتاق کار داریم نیای تواتاقا
دا یون:باشه
نویسنده:رفتن تو اتاقو...به ما ربطی ندارد (یکم رفتم تو فاز کتابی حرف زدن)بچه ۵ سال است(اینقدر بدم میآید اههههه اینقدر بدم میاد اینجوری حرف میزنم😂)
تمام
- ۵.۴k
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط