{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درخواستی

#درخواستی
#تکپارتی
وقتی فقط به بچش اهمیت میده........

_اومممممم کجا قایم شدی؟
.
.
.
_آها پیدات کردم
سوهیون پسرتون ~:
~(خنده) بابایی لطفا برو دوباره جشماتو ببند و تا ۲۰ بشمار تا من قایم بشم
_ولی نوبت توعه
~لطفاااا
_باشه
(ا/ت از توی آشپزخونه)
لینووووو عزیزم میشه بیای کمک تا میز شام رو بچینیم؟
لینو؟؟
لینو و سوهو انقدر غرق بازی بودن که اصن وجود تو براشون مهم نبود از توی آشپزخونه اومدی بیرون و دستاتو دادی به کمرت و با لحن کمی عصبی رو به پسر ۵ ساله ات گفتی:
سوهیون برو دستاتو بشور و بیا شام بخور
~مامانی من سیرم میخوام با بابایی بازی کنم
الان دیگه وقت بازی نیست سریع برو دستاتو بشور
_عزیزم بزار یکم بازی کنه بعد میاییم و شام میخوریم
لینو لطفا باهام مخالفت نکن نباید از وقت شامش بگذره و باید بعد از خوردن شامش سریع بره بخوابه وگرنه مریض میشه
_عزیزم همین یبار که چیزی نمیشه
میخواستی حرفی بزنی که سوهیون قطعش کرد اون با پوشیدن یک نقاب و شنل و گرفتن یک شمشیر پلاستیکی به دستش با گفتن کلمه ی حملهههه به سمت لینو رفت اونا بدون توجه به تو به بازی کردنشون ادامه دادن و رسماً بهت بی محلی کردن
خیلی خب هرجور راحتین (آروم)
رفتی شام خوردی و بعد از جمع کردن غذا و گزاشتنشون داخل یخچال و شستن ظرف ها رفتی بخوابی که با لینو مواجه شدی که داشت جسم خسته و خوابیده ی سوهیون رو به اتاقش میبرد
.
.
_عزیزم شام چیه؟
نداریم
_منظورت چیه؟
تو که سیر بودی حالا هم برو بخواب غذا نداریم
_آه عزیزم چرا اینکار میکنی؟
چیکار؟
_من فقط داشتم کاری که خودت گفتی رو انجام میدادمو با سوهیون وقت میگذروندم
من گفتم باهاش وقت بگذرون دیگه نگفتم که کلا منو فراموش کنی
_الان از این ناراحتی که من به سوهیون بیشتر از تو اهمیت دادم؟
اره
لینو رفت سمت اتاق سوهیون و مشغول بیدار کردنش شد
_سوهیون پسرم!
.
_پسر بابا؟
.
.
_پسر کوچولوی من!!!
~هوم؟(خواب آلود)
_میخوای بری خونه ی مامان بزرگ؟
~اوهوم (درحال مالیدن چشماش)
_باشه پس بلند شو تا ببرمت خونه مامان بزرگ
~باشه
چیکار میکنی؟
_میخوام بهت اهمیت بدم
........(کمی گیج)
(پرش زمانی به اومدن لینو به خونه بعد از رسوندن سوهیون به خونه ی مامانش)
لینو بعد از دراوردن کفشاش رفت سمت اتاق مشترکتون و در همین حین ازت خواست که بیای به اتاقتون و توهم رفتی.....
وقتی رسیدین به اتاق در رو بست......
و دیگه من پشت در بودم نه چیزی
دیدم و نه چیزی شنیدم
دیدگاه ها (۵۵)

#درخواستی #دوپارتیوقتی همشون باهم عاشقت میشن......... Part ...

#درخواستی #دوپارتیوقتی همشون باهم عاشقت میشن.......... The l...

#درخواستی #تکپارتی وقتی رفتی کلاب و اون عصبی میشه..............

#درخواستی#تکپارتیوقتی بهت خیانت میکنه........ _اره درست شنید...

وقتی یه پسر دیگه رو بغل میکنی•°نامجون:غیرتی میشه و پسره رو م...

#ازدواج_اجباری Part:4جنی وارد اتاق شد و گفتجنی : لونا.....آم...

وقتی بهت خیانت میکنه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط