{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

many parts

many parts
you are not well but....


چند وقتی بود که تو از نظر روحی حالت خوب نبود و نه خودت و نه لینو دلیلش را نمیدونستید
یه روز صبح از خواب بلند شدی نور آفتاب تو چشمات برق میزد میخواستی ببینی لینو رفته یا نه پس برای نشونه نگاهی به کنارت انداختی که دیدی خوابیده تعجب کردی :
+ مگه نباید امروز میرفت کمپانی ؟

اهمیت ندادی فقط به نگاه غرق خوابش نگاهی کردی و لبخند نرم و ملایمی زدی .
موهات گوجه ای بستی و از پله ها رفتی پایین ، رفتی سمت حمام یه دوش سی مینی گرفتی و اومدی روتین پوستیت رو انجام دادی و رفتی توی آشپز خونه داشتی پنکیک درست میکردی که دستای مردونه یکی رو پشتت حس کردی ... آره اون لینو بود ....
_ های بیبی
+ سلام صبح بخیر
_ صبح بخیر، ا/ت ؟
+ هوم؟
_ عصر میریم بیرون باشه؟
+ هوم اوکی

(پرش زمانی ساعت 4)

ساعت چهار عصر بود و تو خواب بودی ولی لینو کل وقت سرش یا تو گوشی بود یا تلویزیون رو روشن می‌کرد و فیلم میدید و خب حوصلش بدون تو سر میرفت حقم داشت براش سخت بود وقتی چند وقتی بود که عشق زندگیش خوب نبود ، باهاش فیلم نمی‌دید، کمتر باهاش می‌خندید و شب های تاریک گریه میکرد و لینو چیزی نمیتونست بگه واقعا سخت بود
حالا بگذریم تو از خواب بیدار شدی موهاتو بستی و رفتی پیش لینو
+ لینو؟
_ جونم؟
+ قرار بود بریم بیرون چرا نشستی
_ منتظر بودم پرنسس از خواب بیدار بشه( با شوخی )
+ میرم کاراما بکنم تو هم کارتو بکن( سرد اما قیافه به شدت کیوت)

رفتی دوباره روتین پوستی انجام دادی ، بعد رفتی توی آشپز خونه پک لیوان رو برداشتی ، آبمیوه، چای ، میوه و چیز های لازم رو برداشتی و گذاشتی توی یک زنبیل . تو اون مدتی که داشتی کار ها رو انجام میدادی لینو فقط لم داده بود و بهت نگاه می‌کرد نگاهی که توش میتونستی عشق نسبت به خودت رو ببینی ...
+ لینو؟ ( با عصبانیت و کیوت بودن دست به سینه)
_ جونم؟
+ کمکم که نکردی کار ها رو بکنم لا اقل برو زنبیل رو بزار تو صندوق عقب ماشین کاراتو بکن، منم کارهامو بکنم بریم ...
_ باشه قربونت برم
+ خدا نکنه بمونی برام( نه گرم و نه سرد)

رفتی تو اتاق یه آرایش ساده و ملایم کردی ، اهل لباس باز نبودی با اینکه لباس باز زیاد داشتی ولی یه شلوار نیم بگ آبی پر رنگ ، هودی سورمه ای ، موهای دم اسبی ، و تمام....
رفتی و سوار ماشین شدی لینو داشت نگاهت می‌کرد
+ عه برو پس
_ چشم ببخشید
...



منتظر پارت بعد باشید ببخشید بد شد
دیدگاه ها (۰)

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:08در رو بستی و رفتی رختکن.......

منو به مرز جنون رسوندی بانو ..( part 1 ) از اتاق خارج شدی و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط