اسم ندارم
اسم ندارم
رسم نکردم
قسط ندادم
مرگ نخواهم و تا به طلوع من که نخوابم
من ندانم که چرا عقل ندارم
عشق به انم که ط هم فرق نداری...
شرط ندانم و شبی ترک نخواهم
هنگ نکردم به سر مغز ندارم
تا به سحر تابه طلوع
شعر بخوانم
شعر بگویم
شعر بخوانم
شعر بگویم
سرد که هستی
عافیت گرم ندانم
این تراس ترس ندارد
شاه رگم سرخ نباشد
مرگ چو خواهم
مرگ چو خواهم
مرگ چو خواهم...
محمد مهدی رمضان
رسم نکردم
قسط ندادم
مرگ نخواهم و تا به طلوع من که نخوابم
من ندانم که چرا عقل ندارم
عشق به انم که ط هم فرق نداری...
شرط ندانم و شبی ترک نخواهم
هنگ نکردم به سر مغز ندارم
تا به سحر تابه طلوع
شعر بخوانم
شعر بگویم
شعر بخوانم
شعر بگویم
سرد که هستی
عافیت گرم ندانم
این تراس ترس ندارد
شاه رگم سرخ نباشد
مرگ چو خواهم
مرگ چو خواهم
مرگ چو خواهم...
محمد مهدی رمضان
- ۲.۰k
- ۱۱ آبان ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط