{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدا وقتی از پشت سر با دست چشمانم را گرفت انقد از لای انگش

خدا وقتی از پشت سر با دست چشمانم را گرفت انقد از لای انگشتانش محو دنیایش شدم ک خدارا یادم رفت
دیدگاه ها (۷)

..

ولن مبارک همگی..

واقعا..

تو همان شقایق معروف سهرابی تا تو هستی زندگی باید کرد

انقد ک اوسی‌هامو اپدید کردم خودم دیوونه شدمشاید خط انگلیسیم ...

از جاذبه های کتابفروشی! همیشه میگم قبل اینکه خدا قفلی بذاره ...

آرزو میکنم هیچ ای کاشی تو زندگیم نباشه...🫠 ۳۶۵ روز ب سنم اض...

چراا من همشش یادم میره قرصامو بخورمممم تا لبه دیدار با ازرائ...

بچه ها منم به خدا انسانمممدرککککک کنید...چرت کسی درکم نمیکنه...

خسته شدم...!از زندگی ك بوی زندگی نمیدهاز غم بی پایانی ک تا ا...

رمان دخت من

رمان دخت من

رمان آرام باش

رمان تو خود منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط