{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و هر زمان گل می‌شکفت و خنده‌ها آغاز می‌کرد

و هر زمان گل می‌شکفت و خنده‌ها آغاز می‌کرد
بلبل شوریده در باغ از نوای او سخن می‌جست
زیر لب آن ناله‌ی جانسوز را با خود سخن می‌گفت
« وای بر من این دل شوریده یار من »
« آری » ای جان جهان جانم به لب آمد مرا از غم
سالها بگذشت تا او بود در فکر شب من
من به یاد او به دل دارم غم جانسوز خود دایم
من به یاد او به او بودم که در یاد من او بود
دیدگاه ها (۰)

بر فراز قلهایستاده ای با حیرت به فراسو نگاه میکنی

از تعجب دهانم باز مانده بود من و پریسا !  خانواده ما هزاران ...

ص ۷۱___می نویسم پریسا سه بار گفت ازاده و تو نشسته ای و به من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط