{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ف۲ پ۴۵

ف۲ پ۴۵

یونگی *
با تماسی که از جیهوپ گرفتم سریع خودمو اماده کردم انگار که یونا قرار بود برگرده خونه برای یه قضیه ای این بهترین موقعیت واسه این بود که دوباره ببینمش و باهاش حرف بزنم .....یا بزنیم چون تهیونگ از سر کول من به حدی بالا رفت که مجبور شدم راضی شم که بیاد الانم تو ماشین در حال رفتن به سمت یتیم خونه ایم ....بعد مرگ غیر واقعی جیهوپ ....نیومدیم اینجا ..
یونگی و تهیونگ دور تر ماشین رو پارک کردن و با اسلحه راه افتادن صدای موتور یونا اط این دور هم شنیده می‌شد هرچی بیشتر نزدیک میشدن صدای گلوله و دعوا بیشتر می‌شد
+ به اون رئیس ناز نازیتون بگین با بد کسی در افتادههه
اینو یونایی گفت که یکی از ادما رو گیر آورده بود و با گذاشتن یه اسلحه رو سرش تهدیدش میکرد اما حواسش به پشت سرش و حمله یکی از آدما نبود که تهیونگ با زدن سریع گلوله نجاتش داد یونا سرش رو بالا گرفت و یونگی و تهیونگ رو دید
_ سلااام کوچولو
با دیدن اونا حواسش پرت شد و مرد از فرست استفاده کرد و یونا رو از روی خودش هول داد و اسلحه رو ازش گرفت
_ خب خب فک کنم جسدت باید برگرده به جایی که بودی
یونا خواست حرفی بزنه که یونگی با چاقو گردن مرد رو برید
_ زیادی زر میزنی توله
و نگاهی با یونای عصبانی کرد
_ باید بات حرف میزدم
+ اون چرا اومده ؟
یونا به تهیونگ اشاره کرد
_ میخواست ببینتت
یونا با خشم تفنگش رو برداشت و بدون هیچ رحمی هر کی رو میدید تیر میزد ارورا هم با یکی درگیر درگیر شده بود و میجنگید که تهیونگ گلوله ای تو سر مرد زد
_ کمک میخوای ؟
تهیونگ با لبخند به ارورا نگاه کردن
+ نه خودم میتونم
ارورا با این حرفش سراغ هدف بعدیش رفت
دقایقی بعد *
دیوارای خونه پر خون شده بود و حیاط رو دریای خون گرفته بود یونا به آرومی ارورا رو از زمین بلند کرد و یونگی با کشتن آخرین نفر نفس عمیقی کشید تهیونگ اروم سمت یونا رفت تا دستشو روی شونش بزاره که یونا پسش زد
_ هی چرا اینطوری میکنی؟
+ چرا اینطوری میکنم؟ میدونی این کارت رو کی میخواستم لحظه ای نیاز داشتم نه الاااان
الانم برین نیازی ندارم بهتون
_ هی هی یونا ما اومدیم که درمورد
یونا با عصبانیت به یونگی نگاه کرد
+ نیازییی به کمکتون ندارم همونطوری که اون موقع رفتین الانم برین و برنگردین
با این حرفش قطره اشکی از چشمای خودش و تهیونگ ریخت یونا به سرعت سوار موتور شد و ارورا رو بین اون دو تا گذاشت ارورا در حالی که سمت موتورش میرفت به اروم لب زد
+ رفتار تندش رو به دل نگیرید فقط نمیخواست ناراحتیش رو نشون نده
و به سرعت اونجا رو ترک کرد و صدای موتورش رو داخل گوش تهیونگ نگه داشت ....
یونگی.......

برمیگردیم به فعالیت کردن امید وارم که داستان رو خوب برده باشم جلو لذت برده باشید
دیدگاه ها (۸۳)

سلاام من اومدم بت پارت جدید میدونم خیلی دیر اومدم و با جبران...

ف۲ پ ۴۷+ نره غولللل؟ _ چیه ؟ بچه ای ؟ ۱۸ سالت شده دیگه + هوف...

ف۲ پ ۴۴یونا*به لیلی نگاه میکردم ....انگار خود بچگی هام رو دی...

سلااام من زنده شدم و دست پر اومدم میدونم یکم شاکی هستین ولی ...

#Blood_and_dew «خون و شبنم» 𝐏𝐭𝟐بارون شدیدتر شده بود، انگار آ...

ŝŧŗãŋğë Ł♥VĘ ³*فلش بک به یک سال قبل*شب دلگیر و سردی بود ، ری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط