{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Bloodanddew

#Blood_and_dew
«خون و شبنم»
𝐏𝐭𝟐
بارون شدیدتر شده بود، انگار آسمان هم می‌خواست راز اون شب رو بشوره ببره. تهیونگ با کمک یونا روی موتور هانا سوار شد، دستش هنوز روی زخم پهلوش فشار می‌داد. خونش با شبنم بارون قاطی شده بود، اما نگاهش به یونا قفل. "چرا اومدی؟ خاندان پارک و کیم... دشمنن." یونا با صدای سرد، کلاه ایمنی رو زد بالا: "دشمن؟ امشب یکی از 'دشمنات' جونت رو نجات داد. بعدا حساب می‌کنیم."
هانا گاز داد، اما جونگ‌کوک با موتورشون مسابقه داد. "هی روانی! عقب بمون، این کار خونه ماست!" هانا داد زد، باد موهاشو به هم ریخته بود. جونگ‌کوک پوزخند زد، چشم تیله‌ایش برق زد: "تو که همیشه دعوا می‌خوای، هانا. بیا اول مشتامو امتحان کن." هارو از پشت موتور داد زد: "اوپا، مراقب باش! اینا دیوونه‌ن!" اما هانا فقط خندید، موتورشو پیچوند سمت کوچه فراری – همون مرد نقاب‌دار که زنده مونده بود.
ناگهان تیراندازی شروع شد. مرد با ماشین سیاه منتظر بود، همراه دو تا تازه‌وارد. جیمین از سایه‌ها پرید بیرون، مو بلوندش خیس، اسلحه تو دست: "یونا! عقب!" یونا پرید پایین، شلیک دقیق کرد و یکی رو زد. تهیونگ با درد بلند شد، تفنگشو کشید: "اینا از خاندان جئون نیستن... رقبای جدیدن." درگیری شروع شد – مشت هانا به صورت مردی خورد، جونگ‌کوک با بوکس وحشیش یکی دیگه رو خوابوند. آخرش، یونا مرد اصلی رو گرفت، چاقو رو گلوش: "کی فرستادت؟" مرد نفس‌نفس زد: "جنگ... بزرگ‌تر می‌شه."
تهیونگ دست یونا رو گرفت، نفسشون به هم نزدیک: "حالا طلبکار شدی." یونا لبخند زد، اولین بار نرم: "پس بدشو میدم... با یه قرار." هانا و جونگ‌کوک به هم نگا کردن، تنش بینشون مثل جرقه. شبنم بارون، خون تازه، و عشقی که داشت شعله‌ور می‌شد. این فقط اول جنگ بود.

وقتی 15 تایی شدم پارت بعد میزارم🩶
دیدگاه ها (۰)

#Blood_and_dew«خون و شبنم» 𝐏𝐭𝟏شب بارونیِ سئول همیشه بوی خطر ...

#Blood_and_dew"خون و شبنم" ـــــــــــــــــــــــــــــــــ...

رئیس خشن من پارت ۲my rough boss تهیونگ : چی!؟ جونگ کوک ما به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط