رمان:دنیای وارونه2
رمان:دنیای وارونه2
پارت5
هالی:چه کاری
مایک:اگه انقد به ال من شک داری پس ازش سوال میپرسم
مایک:ال تو
هالی:وایسا از کجا معلوم که این فریب نباشه
مایک:نه نیست ال کی اسم تو رو گذاشت
ال:تو
مایک:کی دروازه رو باز کرد
ال:من
مایک:کی بود که دو بار دنیا رو نجات داد
ال:من
مایک:پدر اولت کی بود
ال:اون بد بود
مایک:پدر دومت چی
ال:پدر خوب بود
مایک:نگاه کن این ال منه
هالی:خب باشه ولی بازم باید دو تا فرضیه بررسی بشه مایک!
مایک:حالا میبینی
ویل:خب بچه ها ببینید امشب باید بریم مزرعه پس انقد تو سر و کله ی هم نزنید ما هر سه فرضیه رو بررسی میکنیم
هالی:ممنونم ویل
مایک:😒 هوم شماها خیلی
ال:نه مایک لطفا خواهش میکنم
مایک:باشه فقط به خاطر تو ال
هالی میره تو اتاق و توی تخت گریه میکنه مکس هم با اون میره تو اتاق
مکس:هی گریه نکن مایک هم که عصبیه و روانیه زود باش آماده شو امروز میاین دانشگاه ما
هالی:چرا مایک بهم بی احترامی میکنه
مکس:اون عاشقه و نمیدونه داره چی میگه
هالی:مکس ممنونم که برام دوست خوبی هستی
مکس:خواهش میکنم ولی هالی ال هم دوست منه پس دفعه بعد یکم بیشتر فکر کن و حرف بزن اصلا تحقیق کن
هالی:اومم راست میگی اما باید فرضیه بررسی بشه
ویل میاد تو اتاق هالی
ویل:عام ببخشید مزاحم نمیشم
هالی:نه بمون عزیزم
ویل:باشه
هر سه تای اون ها توی تخت میشینن
هالی:بچه ها احساس میکنم یه کاسه ای زیر کاسه اس آخه نمیمیره لعنتی این وکنا کوفتی به واسطه ی یکی بر میگرده
ویل:اگه این یه چرخه باشه چی
مکس:باید این چرخه رو متوقف کنیم
هالی:اما چجوری مغزم داره منفجر میشه آخ
ویل:فقط یه راه وجود داره اینکه کسی که داره دروازه رو باز میکنه یا دروازه داره باز میشه ببندیمش
مکس:اما خب هیچ کدوممون اوه جادوی مخفی کردن چیزیو نداریم ال که مخصوص مبارزس و ویل میتونه کنترل کنه همین
هالی:بگذریم امشب شاید یه چیزی دستگیرمون شد من میرم دبیرستان شماها برید دانشگاه دیر میشه
ویل و مکس:اوکی
ویل و مکس میرن دانشگاه و هالی هم میره دبیرستان
فلش بگ دانشگاه>>
معلم ویل و مکس:خب بچه ها امروز از دبیرستان هاوکینز دانش آموزا میان و دیدار میکنن و میمونن امیدوارم مهمون نوازی خوبی براشون داشته باشیم متوجه شدید
همگی:بله
2 ساعت بعد
بچه ها دبیرستان میرسن دانشگاه البته یک کلاس اونم کلاسی که هالی بود
هالی:ویل
ویل:هالی
مکس:به به هالی
هالی:اومم شماها هم جذاب تر شدید😂😂راستی مایک و ال نیومدن
مکس:نه نیومدن
هالی:خب نمیدونم چی بگم اما ویل خوشحالم تو رو میبینم عزیزم
ویل:منم
هالی ویل رو میبوسه
مکس:چه رمانتیک
ویل:خفه شو بابا
مکس:هی باید هالی رو راهنمایی کنیم و مهمان نوازی کنیم مگه نه
ویل:راست میگه بیا هالی میخوام همه جا رو نشونت بدم اینجا سالن ناهارخوریه
مکس:من و ویل و ال و مایک همیشه اینجا میشینیم
ویل:آره
هالی:خیلی خوشم اومد اینجا خیلی باحاله
عالیس(حالا یه کسی):هی ویل اون دختره کیه
ویل:این هالیه
عالیس:اوم من عالیسم از آشناییت خوشحالم
اون ها به هم دست میدن اما عالیس دست هالی رو فشار میده
مکس:هی دیدم دستشو فشار دادی گمشو
ویل:مکس راست میگی واقعا
هالی:ولش کنید دستشویی کجاست
مکس:انتهای راهرو دست چپ
هالی:مرسی
هالی میره داخل دستشویی ولی نمیدونست که عالیس هم اون توعه
عالیس:هی بهتره از ویل دوری کنی دیدم که بوسیدیش و میدونم دوس پسرته اما از اون فاصله بگیر
هالی:اگه نگیرم چی میشه؟
ادامه پارت بعدی
پارت5
هالی:چه کاری
مایک:اگه انقد به ال من شک داری پس ازش سوال میپرسم
مایک:ال تو
هالی:وایسا از کجا معلوم که این فریب نباشه
مایک:نه نیست ال کی اسم تو رو گذاشت
ال:تو
مایک:کی دروازه رو باز کرد
ال:من
مایک:کی بود که دو بار دنیا رو نجات داد
ال:من
مایک:پدر اولت کی بود
ال:اون بد بود
مایک:پدر دومت چی
ال:پدر خوب بود
مایک:نگاه کن این ال منه
هالی:خب باشه ولی بازم باید دو تا فرضیه بررسی بشه مایک!
مایک:حالا میبینی
ویل:خب بچه ها ببینید امشب باید بریم مزرعه پس انقد تو سر و کله ی هم نزنید ما هر سه فرضیه رو بررسی میکنیم
هالی:ممنونم ویل
مایک:😒 هوم شماها خیلی
ال:نه مایک لطفا خواهش میکنم
مایک:باشه فقط به خاطر تو ال
هالی میره تو اتاق و توی تخت گریه میکنه مکس هم با اون میره تو اتاق
مکس:هی گریه نکن مایک هم که عصبیه و روانیه زود باش آماده شو امروز میاین دانشگاه ما
هالی:چرا مایک بهم بی احترامی میکنه
مکس:اون عاشقه و نمیدونه داره چی میگه
هالی:مکس ممنونم که برام دوست خوبی هستی
مکس:خواهش میکنم ولی هالی ال هم دوست منه پس دفعه بعد یکم بیشتر فکر کن و حرف بزن اصلا تحقیق کن
هالی:اومم راست میگی اما باید فرضیه بررسی بشه
ویل میاد تو اتاق هالی
ویل:عام ببخشید مزاحم نمیشم
هالی:نه بمون عزیزم
ویل:باشه
هر سه تای اون ها توی تخت میشینن
هالی:بچه ها احساس میکنم یه کاسه ای زیر کاسه اس آخه نمیمیره لعنتی این وکنا کوفتی به واسطه ی یکی بر میگرده
ویل:اگه این یه چرخه باشه چی
مکس:باید این چرخه رو متوقف کنیم
هالی:اما چجوری مغزم داره منفجر میشه آخ
ویل:فقط یه راه وجود داره اینکه کسی که داره دروازه رو باز میکنه یا دروازه داره باز میشه ببندیمش
مکس:اما خب هیچ کدوممون اوه جادوی مخفی کردن چیزیو نداریم ال که مخصوص مبارزس و ویل میتونه کنترل کنه همین
هالی:بگذریم امشب شاید یه چیزی دستگیرمون شد من میرم دبیرستان شماها برید دانشگاه دیر میشه
ویل و مکس:اوکی
ویل و مکس میرن دانشگاه و هالی هم میره دبیرستان
فلش بگ دانشگاه>>
معلم ویل و مکس:خب بچه ها امروز از دبیرستان هاوکینز دانش آموزا میان و دیدار میکنن و میمونن امیدوارم مهمون نوازی خوبی براشون داشته باشیم متوجه شدید
همگی:بله
2 ساعت بعد
بچه ها دبیرستان میرسن دانشگاه البته یک کلاس اونم کلاسی که هالی بود
هالی:ویل
ویل:هالی
مکس:به به هالی
هالی:اومم شماها هم جذاب تر شدید😂😂راستی مایک و ال نیومدن
مکس:نه نیومدن
هالی:خب نمیدونم چی بگم اما ویل خوشحالم تو رو میبینم عزیزم
ویل:منم
هالی ویل رو میبوسه
مکس:چه رمانتیک
ویل:خفه شو بابا
مکس:هی باید هالی رو راهنمایی کنیم و مهمان نوازی کنیم مگه نه
ویل:راست میگه بیا هالی میخوام همه جا رو نشونت بدم اینجا سالن ناهارخوریه
مکس:من و ویل و ال و مایک همیشه اینجا میشینیم
ویل:آره
هالی:خیلی خوشم اومد اینجا خیلی باحاله
عالیس(حالا یه کسی):هی ویل اون دختره کیه
ویل:این هالیه
عالیس:اوم من عالیسم از آشناییت خوشحالم
اون ها به هم دست میدن اما عالیس دست هالی رو فشار میده
مکس:هی دیدم دستشو فشار دادی گمشو
ویل:مکس راست میگی واقعا
هالی:ولش کنید دستشویی کجاست
مکس:انتهای راهرو دست چپ
هالی:مرسی
هالی میره داخل دستشویی ولی نمیدونست که عالیس هم اون توعه
عالیس:هی بهتره از ویل دوری کنی دیدم که بوسیدیش و میدونم دوس پسرته اما از اون فاصله بگیر
هالی:اگه نگیرم چی میشه؟
ادامه پارت بعدی
- ۱۰۵
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط