{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان:دنیای وارونه 2

رمان:دنیای وارونه 2
پارت4
ویل:دیشب چیشده
نانسی:چرا گوشیتو جواب ندادی ما دیشب نزدیک بود بمیریم
ویل:من دیشب عام
هالی:اهم اهم (سرفه کردن)
ویل:خب دیشب...
هالی:اهم اهم(بلندتر سرفه)
ویل:خب چیزه ام
نانسی:میدونم چیه با هالی و اینطور چیزا اما این مهم نیست
ویل:نه اصلا اینجور نبود
نانسی:الان تنها چیزی که مهمه اینه که شب نزدیک بود کشته بشیم
هالی:چطور؟
نانسی: ما رفته بودیم. یه جای دیگه که داستین به من زنگ زد و اون توی مزرعه هاوکینز بود و منم رفتم مزرعه مکس اون چشماش سفید شد و رفت توی هوا ما هم مونده بودیم چیکار کنیم ساعت 12 بود و من ویل به تو زنگ زدم اما تو جواب ندادی که ما سر جاهامون خشکمون زد و یهو از بالا رعد و برق زد و منفجر شد و یجوری شد که ما رفتیم زمان عقب و ما باور نمیکردیم تا اینکه همون زمانی که ما اون وقت داشتیم با وکنا میجنگیدیم خودمون رو دیدیم اما وکنا هم داشت تماشا میکرد ما میخواستیم با اسلحه به اون نزدیک بشیم و بکشیمش اما ما نمیتونستیم تکون بخوریم پس اینی که مبارزه میکردیم همش فریب بود
ویل:مگه میشه
هالی:حقه یکی بین ما همین جا یه جاسوسه
هالی رفت به تک تک بچه ها نگاه کرد
هالی:داستین،لوکاس،سوزی،رابین،استیو،مکس،ویل،ال،مایک
هالی:بچه ها من به ال و لوکاس شک دارم
ال:نه من خودمم
هالی:از کجا معلوم شاید تو همون وکنا باشی
مایک:هالی درست صحبت کن
هالی:هر فرضیه ای که من گفتم درست در اومده مایک شاید این ال که کنار توعه ال اصلی نباشه و هنوزم تو دروازه گیر کرده و میخواد پیامی رو برسونه و ما در خطریم و دروازه داره باز میشه اصلا میفهمی اینکه رفتید زمان عقب یعنی این که یه معنی داره
مایک:خفه شو
هالی:چرا عشق ال تو رو کور کرده
مایک:الان خوبه که بگم ویل وکنا هست و عشق ویل تو رو کور کرده
ویل:بچه ها بس کنید منم فرضیه ام رو میگم هر جایی که به من پشت گردنم چیزی حس میشده پیامی برای آینده یعنی الان بوده داستین،مایک،ال،لوکاس،مکس یادتونه اون روز توی تپه که نزدیک مدرسه بود من عقب تر شما ها بودم و رفتارم عجیب بود اونجا پشت گردنم چیزی حس کردم و نزدیک همون موقع ها وکنا بیلی رو انتخاب کرده بود و کنترلش میکرد که براش کاری انجام بده شاید شما ها که نزدیک اون تپه بودید از اون جا به عقب برگشتید شاید این یه پیامه امشب با هم میریم اون جا شاید اون همگی مون چیزی رو بفهمیم یا من که میتونم ذهن وکنا رو ببینم یه چیزی بفهمم
مکس:متوجه نمیشم
داستین:ویل راست میگه بنظرم بیایم هم فرضیه هالی و هم ویل رو بررسی کنیم اگر فرضیه هالی و ویل رو قاطی کنیم یک تئوری بزرگ اینجا هست
مکس:نه این ال اصلیه این دوست منه
مایک:اصلا یه کاری میکنیم
ادامه پارت بعدی
دیدگاه ها (۸)

واکنش ایشون

رمان:دنیای وارونه 2پارت3ویل:چون چون....هالی میخنده و میشینه ...

الون، مکس، هالی#ال #استیو #جاناتان #نانسی #رابین #سوزی #داست...

ال مکس ....💘#ال #استیو #جاناتان #نانسی #رابین #سوزی #داستین ...

مایک و ویل... 💝#ال #استیو #جاناتان #نانسی #رابین #سوزی #داست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط