{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش چشمانم روایتگر خوبی بود برای درد های امروز من

کاش چشمانم روایتگر خوبی بود برای درد های امروز من
افسوس که نیست
کاش سکوتم روایتی بود از گریه های درونم افسوس که نیست
کاش توان گفتنش را داشتم
افسوس که نمی‌توانم
کاش خنده هایم روایتگر روزهای نه چندان گرم بود افسوس که نیست
کاش قهر های هر روزم روایتگر داغ قلبم بود
افسوس که نیست
کاش وجودم روایتگر تکه تکه شدنم بود
افسوس که نیست
کاش گریه هایم روایتگر سوز جگرم بود
افسوس که نیست
کاش آغوش گرم روایتگر سرمای وجودم بود
افسوس که نیست
کاش مهربانی بی حدم روایتگر زخم های عمیقم بود افسوس که نیست
کاش غروم روایتگر ترس های زیادم بود
افسوس که نیست
کاش اعتماد نکردنم روایتگر بی اعتمادی های زیادم بود.
کاش روایتگر خوبی بودم
افسوس که نیستم
افسوس که به آدمی هزاران تکه تبدیل شدم
افسوس از هزاران حرف نگفته
دلنوشته
۱۴۰۲/۷/۳
ساعت:۰۰:۱۹
دیدگاه ها (۱)

هزاران افسوس بعد از حدود سی سال، به خاطر نبودنم در عملیات‌ها...

تا به حال تقویم را نگاه کرده‌ای؟ پیش خودت دو دوتا چهار تا کر...

گاهی فکر میکنم وظیفه ی انگشت اشاره فقط اشاره نیست، لااقل برا...

سرمای دوری... میان این همه سرمای دوری دلم گرم تو دارد نفس ...

تقریبادوروز‌پیش‌بود‌که‌داشتم‌‌از‌دلتنگی‌زیاد‌برات‌گریه‌میکرد...

.دیروز برای لحظه‌ای شکستم. توی کلاس، داشتم رمانم را می‌خواند...

زندگی وما... خدایاااااااااااااااا................. کَم آوَر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط