تایم سواری تون تموم شد و حرکت کردید به سمت خونه
تایم سواری تون تموم شد و حرکت کردید به سمت خونه
-جونگکوک ... من خوابم میاد سوار ماشین میشی؟
×سوییچ رو بده
سوییچ رو دادی و سوار ماشین شدید... جونگکوک سرعتش زیاد بود اما تو به رو نمیاوردی و چشتو میبستی... اما سرعتش زیاد بود
-میشه آروم بری؟
×باشه
توی راه بودید و توهم عمق خواب ولی کوک... تمام مدت حواسش به تو بود... و داشت رویاپردازی میکرد باهات... که همون لحظه گوشی جونگکوک زنگ خورد
×الو... چیه جیمین ؟
+اممم... شب پارتی داریم... میای؟ شامم میخوریم
×نمیدونم... ولی احتمالا آره
+باشه.. بای
....
×ا/ت شی... بیدار شو...رسیدیم
-هممم... تازه کیف داده بود
×راستی.. جیمین زنگ زد گفت پارتی داریم میای؟
-نه خونه میمونم
×پس بزار بهش بگم
همه اعضا پارتی رفتن و تو خونه تنها موندی... داشتی برای خودت دوکبوکی درست میکردی تا بخوری... و سریع هم رفتی تا فیلم ببینی... بعد از اینکه غذات تموم شد...رفتی تا قسمت بعدی رو ببینی که صدای قفل در اومد
÷های گود گرل-
☆سلام ...
+ا/ت خونه ای؟
♡کجایی؟
-چیه... چیه... چرا انقدر شلید؟ چقدر مگه دادید بالا؟
همون لحظه نامی افتاد تو بغلت و توهم سعی کردی بگیریش..
-یا ... یا.... بسه دیگه... چتونه شما رو؟
÷ا/ت خوش گذشت...
-بابا... بوی الکلت منو خفه کردددددد نامجون برو اونوررررر
■ا/ت جات خالی...
-آره ... جام خالی ... تا عین شما سگ مست میشدم
×اما خوب بود...
-نچ...نچ...نچ..حالا برید صورتتونو بشورید... بعدم بخوابید
♡چشم بانو
بعد از اینکه اعضا رفتن بخوابن رفتی ادامه فیلمتو ببینی که دیدی یه چیزی داره سمتت میاد
-کیه؟
×منم:)
-درد... سکته ام دادی
×ا/ت شی...
-چیه؟
×میشه بغلم کنی؟ تا بخوابم؟
-هیییییی... باشه... بیا بغلم
×ممنون
کوک اومد بغلت و داشتی کلشو ناز میدادی
×ا/ت...
-هااااا... باز چیه؟
×یه چیزی بگم از دستم ناراحت نمیشی؟
-نه .. بگو
×از اون روزی که اومدی اتاق رقص و اون رقص رو تمرین کردیم... توی دلت غرق شدم...شاید اسمش عشق باشع ولی... من بیشتر دیوونه ات شدم... از اینکه احساسمو بگم خجالت میکشم... پس میخوام ترسمو کنار بزارم... میشه شریک زندگیم شی؟
از حرفاش خشکت زده بود... فکر نمیکردی که کوک به یه فردی که تازه دو روز دیده سریع احساس پیدا کنه....فهمیدی مسته.. نمیخواستی بگی نه ... ولی میشد از تو چشاش فهمید که از طرد شدن از طرف تو میترسه....
-کوکی... چرا من؟
×شاید چون همه چیزت قشنگه... ولی ملاک من زیبایی نیست اخلاقه... و فهمیدم که تو تایپمی
-جالبه...*مکث میکنی*
×قبول نکردی؟*با بغض*
-چرا چرا... فقط یه ذره تو شکم...خب... جئون جونگکوک...
از همین الان... من... من... من کسی میشم که تورو از غرق شدن نجات میده...
×واقعا؟ واقعا ازت ممنونم... خیلی خوشحالم که تو قراره غریق نجاتم شی...
و یه بوسه کوچیک روی لبت زد..
-جونگکوک ... من خوابم میاد سوار ماشین میشی؟
×سوییچ رو بده
سوییچ رو دادی و سوار ماشین شدید... جونگکوک سرعتش زیاد بود اما تو به رو نمیاوردی و چشتو میبستی... اما سرعتش زیاد بود
-میشه آروم بری؟
×باشه
توی راه بودید و توهم عمق خواب ولی کوک... تمام مدت حواسش به تو بود... و داشت رویاپردازی میکرد باهات... که همون لحظه گوشی جونگکوک زنگ خورد
×الو... چیه جیمین ؟
+اممم... شب پارتی داریم... میای؟ شامم میخوریم
×نمیدونم... ولی احتمالا آره
+باشه.. بای
....
×ا/ت شی... بیدار شو...رسیدیم
-هممم... تازه کیف داده بود
×راستی.. جیمین زنگ زد گفت پارتی داریم میای؟
-نه خونه میمونم
×پس بزار بهش بگم
همه اعضا پارتی رفتن و تو خونه تنها موندی... داشتی برای خودت دوکبوکی درست میکردی تا بخوری... و سریع هم رفتی تا فیلم ببینی... بعد از اینکه غذات تموم شد...رفتی تا قسمت بعدی رو ببینی که صدای قفل در اومد
÷های گود گرل-
☆سلام ...
+ا/ت خونه ای؟
♡کجایی؟
-چیه... چیه... چرا انقدر شلید؟ چقدر مگه دادید بالا؟
همون لحظه نامی افتاد تو بغلت و توهم سعی کردی بگیریش..
-یا ... یا.... بسه دیگه... چتونه شما رو؟
÷ا/ت خوش گذشت...
-بابا... بوی الکلت منو خفه کردددددد نامجون برو اونوررررر
■ا/ت جات خالی...
-آره ... جام خالی ... تا عین شما سگ مست میشدم
×اما خوب بود...
-نچ...نچ...نچ..حالا برید صورتتونو بشورید... بعدم بخوابید
♡چشم بانو
بعد از اینکه اعضا رفتن بخوابن رفتی ادامه فیلمتو ببینی که دیدی یه چیزی داره سمتت میاد
-کیه؟
×منم:)
-درد... سکته ام دادی
×ا/ت شی...
-چیه؟
×میشه بغلم کنی؟ تا بخوابم؟
-هیییییی... باشه... بیا بغلم
×ممنون
کوک اومد بغلت و داشتی کلشو ناز میدادی
×ا/ت...
-هااااا... باز چیه؟
×یه چیزی بگم از دستم ناراحت نمیشی؟
-نه .. بگو
×از اون روزی که اومدی اتاق رقص و اون رقص رو تمرین کردیم... توی دلت غرق شدم...شاید اسمش عشق باشع ولی... من بیشتر دیوونه ات شدم... از اینکه احساسمو بگم خجالت میکشم... پس میخوام ترسمو کنار بزارم... میشه شریک زندگیم شی؟
از حرفاش خشکت زده بود... فکر نمیکردی که کوک به یه فردی که تازه دو روز دیده سریع احساس پیدا کنه....فهمیدی مسته.. نمیخواستی بگی نه ... ولی میشد از تو چشاش فهمید که از طرد شدن از طرف تو میترسه....
-کوکی... چرا من؟
×شاید چون همه چیزت قشنگه... ولی ملاک من زیبایی نیست اخلاقه... و فهمیدم که تو تایپمی
-جالبه...*مکث میکنی*
×قبول نکردی؟*با بغض*
-چرا چرا... فقط یه ذره تو شکم...خب... جئون جونگکوک...
از همین الان... من... من... من کسی میشم که تورو از غرق شدن نجات میده...
×واقعا؟ واقعا ازت ممنونم... خیلی خوشحالم که تو قراره غریق نجاتم شی...
و یه بوسه کوچیک روی لبت زد..
- ۱۴۹
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط