{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به تو تقدیم ای عشقی که زخمت زخم کاری بود

به تو تقدیم ای عشقی که زخمت زخم کاری بود
و بعد از سال ها هر شب برایم یادگاری بود
به تو تقدیم این شعر پر از احساس تنهایی
همین حسّی که می دانی مساوی با خماری بود
اگر از حال من می پرسی آرام است احوالم
فقط در خاطرت باشد میان ما قراری بود
نمی دانم که یادت هست می بستم نگاهت را
برایت شعر می خواندم برایم افتخاری بود
به چشم تلخ قاجاریت و احساس خودم سوگند
بدون بوسه ات هر شب مرور احتضاری بود
نمی دانم چه نفرینی به جان عشق ما افتاد
به چشم شور بد لعنت که آخر نابکاری بود
هزاران بار می مردم که تا هر شب غزل باشم
به بیتا بیت هر شعری که شرحش سوگواری بود
و اکنون این منم تنها غزل نخ می کنم هر شب
همان ماهی کوچک که دچارت روزگاری بود
تو رفتی مانده ام اینجا به یادت شعر می بافم
ولی هرگز نفهمیدم چرا رفتی..چه کاری بود..؟
دیدگاه ها (۵)

بـــــــوی بــــــاران،بـــــــوی نَــــــــم،یــــــِک کـــ...

جاده هاے خلوٺ بے رهگذر در سڪوٺ شب چہ غوغا میڪند   قلب من در ...

ســرت را بر بــازوانم بگذارتنـت را هم در کنار دلـممیان آغوش ...

می‌گویند مردها گریه نمی‌کنند...کاش یک‌بار جای من بودند؛جای پ...

#وقت_دلتنگیمبنام آفریننده ی قلب های عاشق 🤍در آن شب سرد...من ...

شیطان در پی پرتاب تیر خلاص استفردی کیسه‌ای طلا در باغ خود دف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط