سخن از تمام هستی ، جان در بدن هست
سخن از تمام هستی ، جان در بدن هست
مگو ای یار که هرچند جا و مکان نیست
شود ذوق شیرین دل آورده دریا هست
تکیه بر عمر کوته ، بلبل خوش آواز نیست
غم بی کسی دارم ، در دلم بهاری هست
شور عشقیست از حقیقت ، در دلم از جفا و کینه ها جایی نیست
با شراب مهر تو کی شوم مست و شوق دیداری هست
بی تو همچنان سکوت است و دریا آبی نیست
با تو طرح سپیدی از هنر نقاش ، کمانی هست
بی تو هیچ تیری به کمان ، در نقش رهایی نیست
شب به امید خواب تو دیدن ، گاه ستاره ای هست
فکر معشوقه ای دیگر هیچگاه بر زبانم نیست
پرواز می کنم سحرگاهان به دامان خدا ، آری دلداری هست
شکر او کم نشود در دلم ، که غیر از این سزاوار نیست
مگو ای یار که هرچند جا و مکان نیست
شود ذوق شیرین دل آورده دریا هست
تکیه بر عمر کوته ، بلبل خوش آواز نیست
غم بی کسی دارم ، در دلم بهاری هست
شور عشقیست از حقیقت ، در دلم از جفا و کینه ها جایی نیست
با شراب مهر تو کی شوم مست و شوق دیداری هست
بی تو همچنان سکوت است و دریا آبی نیست
با تو طرح سپیدی از هنر نقاش ، کمانی هست
بی تو هیچ تیری به کمان ، در نقش رهایی نیست
شب به امید خواب تو دیدن ، گاه ستاره ای هست
فکر معشوقه ای دیگر هیچگاه بر زبانم نیست
پرواز می کنم سحرگاهان به دامان خدا ، آری دلداری هست
شکر او کم نشود در دلم ، که غیر از این سزاوار نیست
- ۸۲۰
- ۰۸ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط